سه‌شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

مجلس مراقب پوست موز باشد

این یادداشت امروز (22 مرداد ماه) در روزنامه ی آرمان منتشر شد:

با شروع بررسی رای اعتماد به وزرا، پروژه یک جریان تندروی رسانه‌ای در انداختن پوست موز زیر پای مجلس به هوای شاخ به شاخ شدن بر سر تعدادی از وزرای پیشنهادی، از سوی تعدادی از نمایندگان تندرو پیگیری شد.

در حالی که مردم با خلق یک حماسه ی سیاسی به تدبیر رای داده اند، و به تدبیر همه ی دستگاه‌ها امیدوارند، در حرکتی سوال برانگیز طی روزهای گذشته، برخی رسانه‌ها در تلاشند تا گزینه‌های معرفی شده از سوی رئیس جمهور به مجلس را در چشم مجلسی‌ها فاقد صلاحیت جلوه داده و کام ملت را تلخ کنند. در این بین علی رغم رابطه خوب و تشویق‌های روز تحلیف نمایندگان در مابین سخنان اعتدالی رئیس جمهور، اما تشویش‌های این روزهای جریان رسانه‌ای رادیکال و انتشار روزانه صدها خبر غیر واقع و اتهام پراکنی‌های غیر مستند آنها، متاسفانه مانند پوست موزی در زیر پای مجلسی‌ها در حال جواب دادن است و دیروز در نطق تعدادی از آنان خود را نشان داد.

در روزهای اخیر قاطبه‌ نمايندگان با ابراز خشنودي از کلیت کابینه ارایه شده و روند بررسی‌های تخصصی غیر سیاسی، به رای اعتماد مجلس به اكثريت گزينه‌های پيشنهادی دكتر روحانی خوشبین بوده اند. با این وجود در صورتی که گزینه‌هایی که مورد اتهام تندروها با پروپاگاندای این جریان رسانه‌ای، با دلایلی واهی و اتهاماتی اثبات نشده و کلی مانند رابطه با کاندیدای انتخابات 88 بخواهند از دادن رای اعتماد اجتناب کنند، مردم به عنوان ناظرینی امیدوار به مشی اعتدالی، خواهند پرسید که چرا به جای معیارهای کارشناسی و بررسی عملکرد وزرای پیشنهادی در حوزه‌های تخصصی، به مسایل سیاسی پرداخته شده است؟

در حالی ایرادهای مطرح شده از سوی جریان اختلاف انگیز به مسایل سال 88 بر می‌گردد، که هیچ کدام از گزینه‌های وزارت در محکمه‌ای پرونده‌‌ای ندارند که محکوم شده باشد، لذا جرمی ثابت نشده و فراتر از اتهام همکاری در ستاد رسمی و قانونی کاندیداهای یک انتخابات قانونی، هیچ دلیل محکمه پسندی موجود نیست وگرنه تاکنون به آن رسیدگی می‌شد. از طرف دیگر باید از تندروها پرسید که چطور در سال‌های اخیر که به گفته علی مطهری، نماینده‌ اصولگرای مجلس، سخنان رئیس جمهور وقت یکی از اسباب تحریک بود از سوی این رسانه‌ها رسیدگی نشد؟ چطور درباره پرونده‌ اتهامات اقتصادی بالاترین مقامات دولت گذشته که مجلس اصولگرا هم بارها به آن اعتراض کرد پرداخته نشد و تا روز آخر از سوی تندروها مورد حمایت بود ؟ چطور متهم ویژه‌ی پرونده‌ جنایت کهریزک که مجلسی‌های اصولگرا آنقدر به آن اعتراض کردند، تا پایان در هیات دولت عضویت داشت و این جریانات تندرو رسانه‌های آنها با سکوت از آن عبور کردند و اینچنین خود را به آب و آتش نزدند؟

در سال های پس از انتخابات 88، نقش جریانات تندرو در گسترش فاصله بین جناحین سیاسی برجسته بود؛ و البته به خاطر اینکه این رسانه‌ها خود را به اصولگرایان منتسب می‌کنند، هزینه‌ی این اقدامات به پای جریانات اصولگرا نوشته می‌شده است تا آنجا که به عنوان مثال وقتی سال گذشته شخصیتی مانند حبیب ا... عسگراولادی موضعی برای «تعدیل فضای سیاسی» گرفته بود آنچنان به وی تاختند که انگار برای وی نیز حق انتخابی غیر از مشی «غیر اعتدالی» قایل نیستند.

با توجه به تجربه گذشته، اقدامات اینچنینی تندروها، تنها به خراب کردن رابطه‌ مجلس اصولگرا و دولت جدید اعتدال و تلخ شدن کام مردم خواهد انجامید، و در حالی که دکتر روحانی کابینه‌ای میانه رو و کارشناسی معرفی کرده که حتی در میان آنها برخی مخالفان وی در انتخابات اخیر هم قرار دارند، بهتر است که مجلس نیز با بی توجهی به جریانات تندرو، گربه را دم حجله کشته و مانع از پیشروی تندروها در این مرحله بشود تا دولت و مجلس در مرحله پس از حماسه سیاسی، به فکر حماسه اقتصادی باشند.

پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

دولت،کیهان و مدعی العموم

این یادداشت روز سه شنبه 15 مرداد ماه در روزنامه ی آرمان منتشر شد:

نقد یک چیز و اتهام علنی مقوله‌‌ای جداست؛ روزنامه کیهان این روزها رسما گزینه‌های پیشنهادی وزارت از سوی رئیس جمهور منتخب ملت را به جرائمی متهم می‌کند که کمترین انتظار از دستگاه قضا ورود مدعی‌العموم به انتشار چنین ادعاهایی در این روزنامه و برخی رسانه‌های همسو با آن است. نقد که هیچ، متهم کردن به «ارتکاب جرم تبانی» از حدود یک یادداشت یا گزارش روزنامه‌‌ای خارج است، گویی نتیجه حکمی صادره را بیان می‌کند در حالی که نه تنها چنین احکامی در هیچ دادگاهی صادر نشده بلکه این ادعا در واقع متهم کردن دستگاه قضایی در لیاقت نظارت بر بیت‌المال است. آیا عدلیه‌ اینچنین وضعیتی دارد یا متهم‌کنندگان خود را در حیاط خلوت احساس می‌کنند؟

مدعی‌العموم با ورود به موضوع اتهامات ادعایی، هم می‌تواند مانع تشویش اذهان عمومی شود، هم با ورود به موضوع در صورت کذب بودن اتهامات، از حیثیت نیروهای معرفی شده توسط منتخب ملت و نیز حیثیت جمهوری اسلامی دفاع کند و در صورت واقعیت اتهامات نیز به تصمیم گیری مجلسی‌ها کمک کند؛ در حالی که در حال حاضر با تشویش اذهان عمومی هم به نیروهایی باسابقه اتهاماتی وارد شده و هم نمایندگان تکلیف خود را نمی‌دانند.

به عنوان مثال توجه مدعی‌العموم را به این جمله از سرمقاله کیهان مورخ دو روز پس از تنفیذ و فردای روز تحلیف (دوشنبه) جلب می‌کنیم که در آن پس از ادعای «حضور چند فرد بدسابقه در فهرست پیشنهادی رئیس جمهور»، درباره یکی از وزرای پیشنهادی نوشته است: «آیا کسی که در دوران تصدی چندین و چند ساله وزارت نفت، پرونده‌های مفتوح و پاسخ نداده‌ای از انعقاد قراردادهای خسارت‌آفرین و بعضا شبیه ترکمنچای داشته و از جمله در قرارداد ننگین «کرسنت»، گاز ایران را بدون طی مراحل قانونی و از طریق واسطه‌های رشوه‌دهنده به 14برابر زیر قیمت روز به طرف خارجی واگذار کرده است و... می‌تواند امین ملت ایران در وزارت حساس و سرنوشت‌ساز نفت باشد؟!».

آقای زنگنه 22 سال در دوران ریاست جمهوری آقایان خاتمی و هاشمی و نیز رهبر انقلاب، متصدی وزارتخانه‌های مختلفی بوده است؛ اگر واقعا چنین خطاهایی داشته و تا امروز در هیچ دادگاهی محکوم نشده است که وااسفا؛ هر چند ما معتقدیم علیرغم وجود انتقاد به مدیریت هر مدیری از جمله آقای زنگنه، اما به یقین چنین اتهاماتی واهی، در درجه اول وهن نظام و محکوم است. کار کیهان به جایی رسیده که به جای جوابیه این افراد می‌نویسد: «دفتر بیژن نامدارزنگنه با ارسال مطلبی طولانی به کیهان، نسبت به یک گزارش خبرگزاری فارس واکنش نشان داد!»

و در پایان سخنی هم با آقای شریعتمداری! اگر شما به چنین پرونده‌هایی دست داشته‌اید و از تخلفات ادعایی مطلع بوده‌اید چرا تا زمانی که با دولت و اشخاصی همراه و رفیق بوده‌اید درباره آن به اصطلاح دست به افشاگری نزده‌اید و امروز که تشت رسوایی ادعاهای چند ساله شما علیه یک جریان سیاسی از پشت بام افتاده و صدای آن گوش فلک را پر کرده از روی غیظ می‌خواهید با پروپاگاندا و روش‌هایی غیر اخلاقی و البته غیر قانونی از انتخاب وزرا توسط منتخب ملت جلوگیری کنید؟

دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

پایان سناریونویسی سیاسی در اولویت

خبرگزاری فارس به تازگی سناریویی را با عنوان «گزارشی از پروژه بازگشت فتنه‌گران به کشور» منتشر کرده که امیدوایم با روی کار آمدن دولت تدبیر و امید، آخرین سناریوهایی باشد که دروغ و نفرت می‌پراکند؛ یکم: با تحقیق درباره‌ی «مرکز سناریونویسی» و دوم: با کنترل مالی و مدیریتی «شبه رسانه‌های نهادهای خاص» از جمله همین خبرگزاری فارس.


یکم: گزارش یا سناریو

تصور نمی‌شود که حتی ذهن خلاق اصغر فرهادی هم بتواند چنین سناریوهایی تخیلی بنویسد که در این شبه «گزارش»ها دیده می‌شود؛ در ابتدای آن آمده: «خاتمی و اصلاح‌طلبان به شدت به دنبال مدیرعاملی فاتح در خبرگزاری جمهوری اسلامی هستند و از همین رو به وی دستور دادند تا هفته آینده از لندن به تهران بازگردد. به گزارش سرویس فضای مجازی خبرگزاری فارس به نقل از سایت ندای انقلاب، نمایندگان برخی از کشورهای اروپایی و غربی در یک ماه گذشته با بیش از 150 نفر از ایرانیان مقیم خارج از کشور و همچنین با رعایت برخی پوشش ها با حداقل 12 نفر در داخل ایران تماس گرفته و از آنها خواسته اند خود را برای نقش آفرینی در یک پروژه جدید به عنوان پروژه "دیوار آتش" آماده کنند».

بدیهی است که نوشتن این اراجیف، سند نیاز ندارد، فقط پشتوانه‌ای می‌خواهد که به کسی پاسخگو نباشی و هر چه به ذهنت می‌رسد را روی کاغذ بیاوری، وگرنه حتی در صورت وجود چنین برنامه‌ی پیچیده‌ای، آیا مدیران اطلاعاتی این کشورها به خدمت خبرگزاری فارس رسیده و گزارش عملکرد داده‌اند؟ یا ما در دستگاه‌های اطلاعاتی همه‌ی این کشورها نفوذی داریم و در آن صورت هم باید دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی ما این گزارش را در اختیار خبرگزاری گذاشته باشند که اساسا هیچ کدام از این احتمالات باور پذیر نیست، بلکه مضحک است. هر چند انکار اقدامات بیگانگان ساده دلی است اما حداقل این سناریوها بی محتوا و غیر واقعیست و به داستان می ماند.

در بخشی از این شبه گزارش با عنوان «نقش برجسته فاتح در فتنه 88»، ادعاهای گذشته تکرار شده که در مقاطع مختلف کذب بوده آن اعلام شده بود، هر چند خون فاتح از دیگرانی که مورد برخوردهای غیر اخلاقی و غیر انسانی در این چند سال قرار گرفته اند رنگین تر نیست و لذا با ایمان به خدا همه‌ی تهمت‌ها و دروغ‌ها را تحمل کرد.

تنها جمله‌ی نسبتا صحیح آن شبه گزارش این بود که: «گفته می‌شود پس از ممنوع الخروج شدن ابوالفضل فاتح پس از فتنه 88، وی توانست با وساطت یکی از نواب رییس مجلس شورای اسلامی، به بهانه بورسیه تحصیلی ایران را به مقصد انگلیس ترک نماید». هر چند که «بهانه» نبوده و آقای فاتح در آن مقطع مرخصی بوده و قاعدتا می‌بایست با پایان مرخصی به سر کلاس برمی‌گشته اما اطلاعات این دوستان اینقدر پرت هست که نمی‌دانند اولا دو سال است که دکتر فاتح فارغ التحصیل شده و دو سال آخر یعنی چند ماه بعد از انتخابات، جهاد دانشگاهی هزینه‌ی بورسیه‌ی او را به صورت غیر قانونی قطع کرده بود!

از طرفی به دوستان سناریو نویس یادآور می‌شود که آن «گفته می‌شود» واقعیت دارد و شخص واسط هم حجت الاسلام والمسلمین آقای ابوترابی‌فرد، نایب رییس آن زمان و نیز الان مجلس است که چهره‌ای معتبر میان جناح‌های مختلف است و با شناخت کامل از فاتح چنین کرد. دو سال پیش که سه خبر سراسر دروغ در یک روز درباره ی ابوالفضل فاتح در باشگاه موسوم به خبرنگاران جوان منتشر شده بود در یادداشتی در همین باره نوشته بودم که: باشگاه خبرنگاران در این خبر می نویسد «فاتح پس از آغاز فتنه 88 ممنوع الخروج شد، اما مدتي بعد، ممنوعيت خروج وي لغو شد». حداقل اینقدر جربزه داشته باشد و بگوید که دفتر رهبری ممنوعیت خروج فاتح را لغو کرده است.

در ادامه‌ی شبه گزارش مشکوک «فارس» و سایت به اصطلاح «ندای انقلاب»، نقل قول‌هایی از «همسنگری فاتح در دوران دفاع مقدس یعنی حجت الاسلام رسایی نماینده تهران در مجلس» شده که ناگفته پیداست به چه امام‌زاده‌ای متوسل شده‌اند؛ اگر شفا دهنده بود باید بر مبنای این دست حرف‌ها و شعارهای امثال رسایی در این 4 سال، جریان آقای احمدی‌نژاد با آقای جلیلی ادامه پیدا می‌کرد اما در امتحان انتخابات ملت، این جریان رفوزه شد. این یعنی مردم این حرف‌ها را دوزار هم باور دارند.

لذا به امید خدا و با تلاش دولت تدبیر و امید، انشالله باید درباره‌ی «مرکز سناریونویسی» که در این سال‌ها با انتشار شبه گزارش‌ها و سناریوهایی از این قبیل، کام ملت را تلخ، فاصله‌ها را زیاد، و نفرت و کینه تولید کرده‌اند، تحقیقی از طرف دولت روحانی و حامیان اعتدال در مجلس بشود، وگرنه غده‌های سرطانی جدا از ملت در عرصه‌های رسانه‌ای توانایی ایجاد مانع بر سر راه دولتی برخاسته از انتخابات باشکوه 24 خرداد را دارد.


دوم: تغییر رویکرد رسانه ها

ابوالفضل فاتح مانند میلیون‌ها ایرانی دیگر که در این کشور آموزش دیده و تجربه کسب کرده‌اند، جزو سرمایه‌های ایران و البته یکی از نخبگانی است که چه در انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و چه در ایسنا بسیار تاثیرگذار بود؛ بدون تردید فاتح و ایسنا در گسترش حوزه‌ی رسانه‌ای پس از سال 76 سهم بسزایی داشتند و چه حیف که با روی کار آمدن احمدی‌نژاد مانند بسیاری دیگر از نیروهای باتجربه کنار گذاشته شد. قطع و یقین اگر شعار ما شایسته سالاریست، می‌بایست در دولت تدبیر و امید از نیروهای باتجربه استفاده کرد و او حتما در حوزه‌ی رسانه «یکی» از با تجربه‌هاست که در سال‌های اخیر دکترای ارتباطات را نیز از دانشگاه آکسفورد انگلیس گرفته است؛ البته آکسفورد واقعی نه قلابی.

تصور نمی‌کنم که کسی مدعی باشد در دوران آقای احمدی‌نژاد، اعتماد مردم به رسانه‌های داخلی افزایش پیدا کرده چون طبق آماری که در نظرسنجی‌های رسمی صداوسیما منتشر می‌شود ضریب نفوذ ماهواره‌ها و شبکه‌های خبری غیر رسمی و بیگانه در این سالها بسیار افزایش پیدا کرده است که ناشی از نگاه غلط به حوزه‌ی رسانه بوده و باعث شده که از رسانه‌های داخلی سلب اعتماد بشود. در حالی که شعار ما در ایسنا «ایران به روایت ایران» بود و با مدیریت خوب آقای فاتح کاری کرده بودیم که معمولا ایسنا به معیار تبدیل شده بود و رسانه‌های خارجی نمی‌توانستند درباره ی اخبار اتفاقات ایران بزرگنمایی را کوچک نمایی کنند. برنامه‌ی ایسنا در گام بعد این بود که «جهان به روایت ایران» اتفاق بیافتد تا حتی آن دسته از خبرهای دیگر نقاط جهان که مورد توجه ایرانیان هست را از خبرگزاری‌های دیگر ترجمه نکنیم، کاری که هنوز هم هیچ رسانه‌ی ایرانی نتوانسته، چون حتی اگر صداوسیمای ما خبری را از یک نقطه ی جهان تهیه کند اما تماشاچی ایرانی به صداوسیما اعتمادش پایین است.

لذا باید رسانه‌هایی غیر دولتی اجازه‌ی فعالیت بیشتری بیابند و خطوط قرمز بی معنای سال‌های اخیر برداشته شود و بتوانند از حق فروش و آگهی به صورت کاملا رقابتی استفاده کنند، همچنین رسانه‌های عمومی مانند ایسنا باید تقویت شوند و دولت به آنها به عنوان گوشت قربانی نگاه نکند، کاری که در مورد ایسنا متاسفانه افتاد و با روی کار آمدن دولت احمدی‌نژاد و دخالت‌ها و فشارهای بیجای دولت بر آن، در 8 سال حدود 8 مدیرعامل عوض شد! در مورد رسانه‌های دولتی مانند ایرنا و روزنامه‌ی ایران و امثالهم هم بهتر است که دولت به عنوان روابط عمومی از آنها استفاده نکند و دست آنها را در کار رسانه‌ای باز بگذارد که مطمئنیم این اتفاق در دولت آقای روحانی خواهد افتاد.

اما در مورد برخی «شبه رسانه‌های نهادهای خاص»، اعم از خبرگزاری و غیره که به اعتراف صریح خود آقای احمدی‌نژاد به نهادهای نظامی و امنیتی وابسته هستند؛ این عین جمله‌ی احمدی‌نژاد است که خبرگزاری فارس را مخاطب قرار داد: «من مصاحبه ایشان را دیدم و متاسفم که با یک خبرگزاری وابسته به نهاد نظامی و همه اش علیه دولت مصاحبه شده است. امروز هم همین حرف‌ها در همین خبرگزاری است. دو سه نکته را دارند می‌زنند که ملت ایران باید توجه داشته باشند. یک خبرگزاری که وابسته به یک نهاد امنیتی است نباید به مسائل سیاسی ورود کند ... خبرگزاری وابسته به نهادهای امنیتی و دستگاه‌های تبلیغاتی که از دولت پول می‌گیرند نباید این قدر علیه دولت سیاسی‌کاری کنند ...».

کنترل مالی و مدیریت این خبرگزاری باید در دستور کار دولت قرار بگیرد؛ اگر این نهادها «نباید به مسایل سیاسی ورود داشته کنند»، و اگر همانطور که احمدی‌نژاد می‌گوید «از دولت پول می‌گیرند»، پس با کنترل مالی آنها توسط دولت تدبیر و امید، می‌توان امید داشت که جلوی تندروی و دخالت چنین رسانه‌هایی گرفته شود. شاید با کنترل مالی بتوان سیاست‌های آنها را معتدل کرد، اگر نیاز به تغییر مدیریت بود باید از همین طریق برای تغییر مدیران آنها اقدام کرد و اگر لازم بود این شبه رسانه‌ها را تعطیل کرد یا به نهادهایی عمومی تبدیل کرد که دیگر زیر نظر نهادهایی که احمدی‌نژاد از آنها نام برده نباشند.

به هر حال اگر بخواهیم از آرای ملت به اعتدال محافظت شود، در زمینه‌ی رسانه‌ها زیاد کار داریم، شاید نیاز باشد که رسانه‌هایی کاملا شخم بخورند که در این سال‌ها نه فقط اعتماد مردم را به خود جلب نکردند بلکه سلب کردند، حتی باعث شدند که در جامعه هم کینه و نفرت‌ها زیاد شود و در صورتی که تغییری در آنها به وجود نیاوریم امید مردم را ناامید خواهند کرد.


پی نوشت: تعدادی از یادداشت‌های مرتبط با موضوع که پیشتر منتشر شده است: ماجراي مشكوك كيهان و داستان ايسنا / "ماشین دروغ پرکار است" / عقد مجتبی واحدی با صدای آمریکا / گذرگاه خطیر و روزنه های عبور / همصدایی مشکوک مخالفان یادداشت فاتح / گفت وگوی ملی؛ راه نجات کشور از خشونت طلبان / ضرورت "جنبش عمومی گفت و گو" / از لندن نشینی تا مشی انگلیسی کیهان / چند واکنش بدون شرح / از ظلمی که به امثال فاتح می شود / تاکید فاتح بر اصلاحات / دروغی رسوا درباره ی ابوالفضل فاتح / پاسخ فاتح از مکه به افسانه پردازی های صداوسیما / صداوسیمای چوپان

یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۲ ه‍.ش.

جایگاه کیهان بعد انتخابات

بله، حسن روحانی اول شد، باقر قالیباف دوم؛ اما جریانی که باخت قالیباف نبود، سعید جلیلی بود، همان جریانی که 8 سال حاکم بوده است. حالا روزنامه‌ی کیهان به عنوان نماد رسانه‌ای این جریان در موقعیتی ویژه قرار دارد، شاید سال 96 یا 1400 سال کیهانی‌ها باشد اگر خوب بازی کنند؛ چرا که از 53 میلیون واجد شرایط، فقط 18 میلیون نفر به روحانی رای داده و 35 میلیون (مجموع رای دهندگان به سایر کاندیداها و کسانی که در انتخابات شرکت نکردند) به او رای نداده‌اند.

نباید فراموش کنیم؛ اکثریت رای دهندگان در سال 76 دقیقا در نفی سیاست‌های اقتصادی دوره‌ی هاشمی رفسنجانی به محمد خاتمی رای دادند. سال 84 اکثریت رای دهندگان دقیقا در نفی سیاست‌های اقتصادی دوران اصلاحات و سازندگی به محمود احمدی‌نژاد رای دادند که کیهان مهمترین حامی او بود. سال 92 اکثریت رای دهندگان دقیقا در نفی سیاست‌های 8 ساله‌ی احمدی‌نژاد رای دادند.

و 4 کاندیدای اصولگرا (قالیباف، جلیلی، محسن رضایی و علی اکبر ولایتی) که حامی روی کار آمدن احمدی‌نژاد در سال 84 بودند در انتخابات اخیر به پای «نه» به سیاست‌های 8 ساله‌ی احمدی‌نژاد باختند، این تنها حسن روحانی بود که نماد «منتقد واقعی» به وضع موجود شناخته شد؛ وگرنه همان 4 کاندیدا نیز نقدهای کاملا تصنعی به دولت مستقر داشتند، حتی ماه‌هاست که صدای آقای کیهان، شریعتمداری هم از دست عملکرد احمدی‌نژاد درآمده اما این گروه به جای نقد، باید مسوولیت منتخب خود را می‌پذیرفتند و به مردم پاسخ می‌دادند.

شریعتمداری با ابوحنیف (اصغر جمالی‌فر) که یک نشریه‌ی یک برگی در حاشیه‌ی نماز جمعه منتشر می‌کند قابل مقایسه نیست، او را نباید دست کم گرفت، حاج حسین به خوبی می‌داند که چرا خیلی زود دارد پرچم نقد روحانی را بلند می‌کند؛ البته این روزها با تهدید روحانی برای انتخاب اصلاح طلبان در کابینه شروع کرده اما این شروع خوبی برای در دست گرفتن جریان منتقد دولت آتی است؛ ضمن اینکه روحانی مورد حمایت ما بود اما کاندیدای اختصاصی ما نبود و لذا دولت کنونی منتقدانی از هر دو جناح خواهد داشت که همدیگر را بالانس می‌کنند.

قطع و یقین ما از «آزادی مخالف و منتقد» نه تنها استقبال می‌کنیم بلکه منت آنها را هم می‌کشیم حتی از منتقد حواس جمعی مثل آقای شریعتمداری و کیهان که از توهین و تهمت دریغ نمی‌کند نمی‌توان گذشت، فقط باید امیدوار بود که این «انحراف»اش هم اصلاح شود و به این نتیجه برسد که دست به اصلاح روش‌های خود بزند؛ همچنان که آیت الله مصباح یزدی به عنوان یکی از رهبران معنوی این جریان که اعتقادی به انتخابات و رای مردم نداشت، امروز گامی به جلو برداشته و می‌گوید: «امروز چه ما بخواهیم و چه نخواهیم دموکراتیک بودن انتخابات یک اصل تلقی شده است ... اگر دوباره فصل انتخاباتی پیش آمد، باید با همان انگیزه و جدیت شرکت کنیم و نگران نتیجه نباشیم ... از حالا برای 4 سال بعد فکر کنیم».

البته این گامی به جلو و ارتقای سطح به آقای مصباح ختم نمی‌شود، جامعه هم دیگر جامعه‌ی قبلی نیست، اصلاح طلبان هم از اول دیدگاه‌های امروز را نداشتند؛ چنانچه بخشی از دوستان نزدیک به آقای هاشمی یک سال قبل از انتخابات سال 76، موضوع ریاست جمهوری مادام العمر آقای هاشمی را تلویحا مطرح کردند اما امروز حتی آقای مصباح هم دموکراتیک بودن را اصل می‌گیرد. امیدواریم کیهان هم اصلاح شود، بفهمد که بدون تهمت و توهین هم می‌شود کار کرد.

ناگفته نماند که در این انتخابات فقط کیهان و اصولگراها نبودند که برداشتی غیر واقعی از نظر مردم و شرایط داشتند، فضای انتخابات برای همه مبهم بود، مثلا رجبعلی مزروعی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی هم علی رغم مشی اصلاح طلبی، اما در این انتخابات شرکت نکرد و فرصت را مهیا ندیدند، امثال محمد ملکی از فعالان جبهه ملی‌ها و حتی محمد نوری‌زاد (عضو خانواده‌ی کیهان) هم بلندگوی تحریم به دست گرفته و شعار اصلاح ناپذیری و شکستن ساختارها را سر می‌دادند، خود اصلاح طلبان هم باور نداشتند که امکان رای آوری کاندیدای مورد حمایتشان – هر کسی که باشد - فراهم شود، همچنان که آقای خاتمی نقل به مضمون گفته بود که اجازه نخواهند داد که از یک حدی بیشتر رای بیاوریم. لذا در مقام تحلیل نگاه مردم و شرایط انتخابات اخیر خیلی‌ها نظرات اشتباه یا غیر دقیقی داشتند.



یکم - رهبری بی طرفانه

مشکل کیهان اما در انتخابات اخیر زیاد بود؛ بزرگترین مشکلش این بود که اصلاح طلبان بالغ شده و عملا به التزام به «رهبری سیاسی» در اصلاحات رسیده‌اند و نتیجه هم گرفتند، اما شریعتمداری و دوستان کیهانی می‌خواستند «جایگاه رهبری» را تا حد «ابزار» رسیدن اصولگرایان به قدرت پایین بیاورند، اتفاقا در این انتخابات هم همه‌ی امیدشان به رهبری بود ولی دستشان خالی ماند؛ هر چند در مرحله‌ی بررسی صلاحیت‌ها تندروها دست پیش را داشتند، اما خبرها حاکی از آن بود که رهبری بر حفظ آرای مردم تاکید ویژه‌ای داشتند و لذا باید به قول آقای خاتمی گفت: حقاً و انصافاً باید از آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب که زمینه تحقق این حماسه را فراهم نمودند، قدردانی کرد.

وقتی شما عضو یا هوادار قرمز یا آبی باشید، برد یا باخت تیم خودتان مهم است، اما اگر رییس فدراسیون فوتبال باشید، بازی خوب مهم است ولاغیر، حتی اگر خودتان طرفدار قرمز یا آبی باشید. انتخابات اخیر برای جمهوری اسلامی «برد» بود، همین. در حالی که کیهان تا توانستند از انقلاب هزینه کرد؛ کیهان در پنجم خرداد نوشت: «سعید جلیلی صرفا کانديداي يک جبهه يا جريان خاص نيست؛ بلکه به نمايندگي از گفتمان انقلاب اسلامي به صحنه ورود پيدا کرده است». و یا کیهانیان در حد افراطی از رهبری برای آقای جلیلی هزینه کردند؛ حتما این مداحی را شنیده‌اید که چطور از ارزش‌های مورد قبول بخش‌هایی از جامعه برای جلب رای به جلیلی استفاده شده بود:

«ای معلم عبادات، تویی قبله‌ی حاجات / دعاکن برای کشور ما تو انتخابات / ای امیر عزت و شور، تویی مقبر پر نور / دعاکن یه بچه هیاتی بشه رییس جمهور / (بگم کی؟) / باز بدون هیچ دلیلی، می‌زنم به عَدُو سیلی / رای می‌دم به عشق رهبرم به آقای جلیلی // با دل غرق سرور و اشتیاق / منتظر دو روز دیگه می‌شینم / من فقط می‌خوام که بعدِ رای گیری / خنده رو لبای رهبر ببینم // باز فتنه داری، کینه داری / (یا حیدر) / تا که رهبری داری، غمی نداری ...».

برای رفع این مشکل، کیهان و کیهانیان باید خود را از زیر سایه‌ی رهبری بیرون بیاورند، از خودشان مایه بگذارند، رهبری را در نقش رهبری طبق قانون اساسی ببینند که این جایگاه مانند دوران امام، نقشی بی طرفانه نسبت به سلایق سیاسی دارد نه طرفدارانه. تاکید خود ایشان بر اینکه حتی کسانی که طرفدار نظام نیستند هم برای تاثیرگذاری بر سرنوشت کشور در آن شرکت کنند، بسیار تحسین برانگیز و بی طرفانه بود، بر خلاف کسانی که شاید «حق رای» هم برای «منتقدان سیاسی» قائل نباشند.

یک نکته را هم اینجا باید گفت: کسانی در آن سوی میدان سیاست نیز دقیقا تلاش دارند رهبری جناحی باشد، یعنی «رهبری بی طرف» را در تناقض با تعریف خود علیه جمهوری اسلامی می‌دانند، در حالی که اصلاح طلبان در دوران اصلاحات نیز تمایل داشتند که به رهبری پرچمداری اصلاحات را بپذیرانند ولی هم کیهانیان و هم آن سویی‌ها سعی کردند که فاصله بیاندازند و ناموفق هم نبودند.


دوم - رای به سازش، نه به مقابله

مساله‌ی دیگر، دو قطبی اشتباهی بود که کیهان در زمان انتخابات آن را بولد (پررنگ) کرد، اینقدر که هر کسی کیهان را قبل از انتخابات خوانده باشد نتیجه می‌گیرد که حالا سازش بر مقاومت پیروز شده است؛ که البته به یک معنی همینطور هم هست؛ یا به قول دکتر ولایتی، «آشتی در داخل و آشتی با دنیا». راهی که جریان احمدی‌نژاد نه در داخل دنبال کرده و نه در دنیا و به همین خاطر رای مردم به روحانی و رای ندادن به جلیلی نشان از موافقت اکثریت رای دهندگان با سازش تعریف می‌شود.

کیهان 26 اردیبهشت اظهارات روحانی درباره ی مذاکره با آمریکا را «ساده‌دلی» خواند و نوشت که «به سیاق اظهارات آقای حسن روحانی لابد باید گفت که باید دم صهیونیست‌ها را دید»، و با این ادعا که «جنس خوش‌بینی‌های امثال روحانی در مذاکرات هسته‌ای باعث دو سال و نیم تعطیلی مطلق فعالیت‌های هسته‌ای ایران در ازای هیچ شد»، کنایه زد که «خدای نکرده قائل به شیوه قذافی که نیستید؟!»

پنجم خرداد سرمقاله‌نویس کیهان با عنوان «سکانس سازش!»، متذکر شد که دشمن به دنبال «القاي خط سازش» است اما «از سناريوي القاي سازش به افکار عمومي، آبي گرم نمي‌شود و 24 خرداد پايان بي‌سرانجام اين سکانس است».

روز 21 خرداد که عارف انصراف داده و روحانی باقی مانده بود، به نوشته‌ی سرمقاله‌ی کیهان، خط دشمن این بود که «مقاومت، رمز پیشرفت نیست» و «برخی نامزدها جدول دشمن را پر کرده‌اند» که «تنها راه‌حل موجود را «بستن با کدخدا» توصیف کرده‌اند»؛ اشاره به لفظی که روحانی در یکی از سخنان دوران تبلیغات به کار برده بود. کیهان به تحلیل نیویورک‌تایمز از «مواجهه خط سازش و خط مقاومت در ایران» اشاره ولی تصریح می‌کند که «برخی آقایان باید بدانند که نتیجه این بازی را مردم رقم خواهند زد».

و دیدیم که مردم چطور رقم زدند؛ مشکل جریان کیهان این است که درک نمی‌کنند بهترین رییس جمهورها هم بدون سرمایه‌ی اجتماعی بالا در داخل که فقط با یک آشتی در داخل حاصل می‌شود، قادر به پیشبرد برنامه‌های خود نیست. مشکل کیهان این است که نمی‌داند امروز کشور بعد از 8 سال حاکمیت سر تا پا اصولگرا به واسطه‌ی مواضع شاز علیه همه‌ی دنیا نتوانسته مستقل‌تر شود، اتفاقا بر خلاف ظاهر امروز کشور ما با این حجم بالای واردات بسیار وابسته‌تر شده و اگر یک روز همین «غرب» و «دشمن» جلو واردات گوشت و گندم و برنج و دسته بیل[!] و غیره به ایران را بگیرند، باید همدیگر را بخوریم!

مقاومت واژه‌ی قشنگیست اما امام حسن(ع) هم امام ما بود که صلح کرد، مگر می‌شود با همه‌ی دنیا سر جنگ و دعوا و خصومت داشت؟ اصلا به فرض که ما نظم کنونی جهان را نپسندیم اما باید به قواعد مورد پذیرش اکثریت التزام داشته باشیم و از راهش به دنبال اصلاح آن برویم.

در داخل هم دیگر جامعه‌ی ما عهد بوقی نیست؛ سال 61 وقتی به کلاس اول دبستان رفتم آخرین سالی بود که چوب و طناب برای فلک کردن استفاده می‌شد چون دوره تغییر کرده بود، اما تا پایان دوران راهنمایی معلم‌ها هزار بار و به هر بهانه‌ای با چوب به کف دست ما می‌زدند؛ اما امروز دیگر دانش‌آموزها را هم نمی‌شود زد، باید با آنها حرف زد و قانعشان کرد، اما روش کیهان برای برخورد با مردم مثل همان دوران است، دستوری و غیر تعاملی و با دافعه‌ی بالا و جاذبه‌ی پایین. حتما امثال شریعتمداری هم می‌توانند عوض شوند؛ اصلا اینقدر سیاه و سفید و صفر و صد دیدن‌ها نیازی نیست.

آن سوی ماجرا هم جالب است؛ کسانی با روی کار آمدن روحانی مخالف بودند چون باعث سازش در داخل و خارج می‌شد، چون روابط دوستانه‌ی جمهوری اسلامی با دنیا و آشتی ملی در داخل را باعث ماندگاری جمهوری اسلامی می‌دانند و چون ماهیت سیاسی خود را در تقابل با جمهوری اسلامی تعریف می‌کنند، با سازش مخالف بودند و هستند. یادمان نمی‌رود که اولین کسی که خاتمی را فتنه‌گر خواند، مسعود رجوی در سال 76 بود که خاتمی را باعث تداوم جمهوری اسلامی می‌دانست و از انتخاب او آتش گرفته بود.


سوم - محاسبات ناشی از غرور

یک سری اشتباهات محاسبه در میان اصولگراها ناشی از غرور آنها بود؛ بالاخره 12 سال است که با دوپینگ و بی دوپینگ، یعنی چه در انتخابات‌هایی که اصلاح طلبان حضور داشته یا نداشته‌اند، نتیجه در نهایت به نفع اصولگراها بود؛ آخرین پیروزی اصلاح طلبان به سال 80 یعنی دور دوم ریاست جمهوری آقای خاتمی بازمی‌گشت.

پیروزی تنها روحانی: اصولگراها تصور می‌کردند که «یک روحانی» حتما رای نمی‌آورد؛ نظرسنجی‌ها هم همین را نشان می‌داد، برای همین آنها از سال 82 در شورای شهر دوم مهدی چمران غیر روحانی را سر لیست و بعد هم رییس شورا کردند. سال 83 حدادعادل رییس مجلس اصولگرای هفتم شد. سال 84 احمدی‌نژاد رییس جمهور و رییس شورای بعدی به همین منوال و رییس مجلس هشتم و نهم هم لاریجانی غیر روحانی. حتی تصورش هم برایشان سخت بود که یک روحانی - غیر از خاتمی - بتواند در این دوران رای آور باشد، وگرنه چرا یکی از کاندیداهای چهارگانه‌ی نهایی آنها روحانی نبود؟ البته ناگفته نماند که این تصور خیلی‌ها بود، از جمله نگارنده‌ی همین سطور.

پوست گرودی عارف: تصور کسانی که به دنبال مهندسی انتخابات بودند این بود که عارف کناره گیری نخواهد کرد؛ خبرگزاری‌های فارس و تسنیم و امثالهم چه تلاش‌ها که در ماه‌های منتهی به انتخابات برای حمایت از عارف نکردند، حتی وقتی ابتدای هفته‌ی آخر کناره گیری عارف به نفع روحانی قطعی شده بود، خود شریعتمداری دو یادداشت در حمایت از عارف و جلوگیری از کناره گیری او نوشت. اما بر خلاف تمام تلاش آنها و پیغام‌های آنها به عارف، او مردانه و اصلاح طلبانه کناره گیری کرد تا دست کیهان در پوست گردو بماند.

غافلگیری یک جنبش: هیچ کدام از ما فکرش را هم نمی‌کردیم که با یک کاسه شدن آرا در دو روز مانده به انتخابات و حمایت دیرهنگام خاتمی و هاشمی، آن سیل به جریان بیافتد؛ تا روز یکشنبه آرای روحانی و عارف با هم زیاد فرقی نداشت، مجموع رای آنها در نظرسنجی‌ها کمتر از جلیلی بود. کیهان هم که همیشه با اطلاع از آینده[!]، پز پیشگویی می‌داد، این بار بدجور باخت اما به روی خود نیاورد؛ برای مثال شریعتمداری 28 اردیبهشت ماه نوشت: «از هم اکنون با جرأت مي‌توان گفت نامزدهاي وابسته به فتنه آمريکايي- اسرائيلي 88 کمترين شانس پيروزي در انتخابات پيش روي را ندارند». منظور او دقیقا روحانی هم بود، چون روز قبل از انتخابات، درباره ی حامیان روحانی همین واژه ها را به کار برد.

شریعتمداری دو روز قبل از انتخابات هم در سرمقاله‌ی کیهان ادعا کرد که در مقابل سد «رأی متراکم و چند برابری اصولگرایان»، اصلاح طلبان «از هم اکنون خود را بازنده انتخابات 24 خرداد تلقی» می‌کنند! و فردای آن روز یعنی 23 خرداد، روز قبل از انتخابات نیز در یادداشتی عاجزانه از 4 کاندیدای اصولگرا می‌خواهد که با ائتلاف خود، «مانع سيل [آرای مردم به اصولگرایان] نشويد».

عدم اجماع مفید: اگر چهار کاندیداهای اصولگرا با هم اجماع می‌کردند و یکی از آنها باقی می‌ماند حتما رایشان کمتر می‌شد، چون بخشی از رای آنها به حساب روحانی می‌رفت، و کیهان البته با بی تدبیری از آنها می‌خواست ائتلاف کنند. مثلا اگر ولایتی یا رضایی یا قالیباف انصراف می‌دادند، قطعا بخش قابل توجهی از آرای آنها به حساب روحانی ریخته می‌شد. حتی اگر حداد عادل انصراف نمی‌داد «شاید» به اندازه‌ی 300 هزار رای در انتخابات تاثیر می‌گذاشت و باعث می‌شد روحانی به 50 درصد نرسد و با قالیباف به مرحله‌ی دوم برود که نشد!


چهارم - اعتدال تابلوی اصلاحات

آقای شریعتمداری که بعد از انتخابات می‌گوید روحانی اصولگراست، 25 اردیبهشت ماه مثال خوبی زده بود «اگر [مردم] از آن دوران [هاشمی] خاطرات خوشي داشتند که از لج آن 8 سال با 20 ميليون راي به سراغ خاتمي نمي‌رفتند». خدا پدر و مادرت را بیامرزد، امسال هم اگر مردم از دوران اصولگرایی خاطرات خوشی داشتند که از لج این 8 سال مصیبت با 18 میلیون رای به سراغ روحانی نمی‌رفتند؛ 4 شاخ شمشاد اصولگرا در میانه‌ی میدان بودند.

شریعتمداری 29 اردیبهشت ماه در «گفت و شنود کیهان»، به نکته‌ی بسیار صحیح دیگری در «قدرت مردم در تشخیص کارنامه‌ی سیاه» اشاره می‌کند اما خود نمی‌تواند تشخیص بدهد که کارنامه‌ی چه کسی مورد قبول نیست. او می‌نویسد: «يکي از گروه‌هاي اپوزيسيون به اصلاح‌طلبان پيشنهاد کرده است که با تابلوي جنبش سبز! وارد رقابت‌ انتخاباتي نشوند. ولي با هر تابلويي وارد شوند، مردم آنها را مي‌شناسند و مي‌دانند چه کارنامه سياهي از وابستگي به دشمنان اين مرز‌و بوم دارند». آقای کیهان تصور نمی‌کرد که مردم اعتدال را همان اصلاحات محسوب کردند و آن 4 کاندیدای به ظاهر منتقد احمدی‌نژاد را باعث و بانی و همراه دولت اصولگرای احمدی نژاد می‌شناسند.

تاکیدی نیست که الزاما کارنامه‌ی این دولت سیاه یا فوق سیاه خوانده شود؛ هر دولتی بعد از 8 سال منتقدانی پیدا می‌کند، همچنان که سال 76، 84 و 92 این اتفاق افتاد و جناح مقابل پیروز شد. در آمریکا هم که با ما قابل قیاس نیست هر 4 یا 8 سال، جناح حاکم می‌بازد؛ باختن الزاما به معنی صفر بودن نیست. اما دولت احمدی‌نژاد در «ناکارآمدی» یا «کم‌کار آمدی» نمونه نداشت، وگرنه با آن همه رفتار پوپولیستی رای مردم برنمی‌گشت و به شعارهای زیبای آقای جلیلی رای می‌دادند. ناگفته نماند که اختلافات داخلی و مسایل خارجی هم مانع دولت بود، هر چند خود اصولگرایان مقصر اصلی آن بودند.

کیهانی بعد از انتخابات می‌گوید که پشتوانه‌ی روحانی احزاب نبوده‌اند و فقط مردم بوده‌اند؛ در 5 خرداد (قبل از انصراف حداد و عارف) در گزارشی بعد از پرداختن به 5 کاندیدای اصولگرا، می‌نویسد: «در ديگر سو نام حسن روحاني و محمد رضا عارف به چشم مي‌خورد. اغلب اعضاي اصلي ستاد روحاني را افرادي از طيف دولت هاشمي و حزب کارگزاران تشکيل مي‌دهند» و 11 خرداد می‌نویسد: «اصلاح‌طلبان هنوز بر سر حمايت از يکي از نامزدها يا تحريم آن به نتيجه نرسيده‌اند. طيف‌هاي مختلف اصلاح‌طلب بر سر حمايت از عارف يا روحاني اختلاف‌نظر جدي دارند و اين در حالي است که روحاني و عارف نيز اصرار دارند تا پايان رقابت در صحنه انتخابات بمانند».

 کیهان که بعد از انتخابات، مدعی یک طرفه بودن حمایت‌ها از روحانی شده بوده، روز 12 خرداد از روحانی پرسیده بود که چرا روحانی به قول کیهان از «قماش وطن فروشان» حمایت می‌کند؟ و تذکر داده بود: آقاي روحاني! اين قماش که امروزه دور شما جمع شده‌اند همان قماش وطن‌فروش و بي‌هويت هستند. چرا از نتيجه کار آنها دفاع مي‌کنيد و با صراحت نمي‌گوئيد که مدعيان اصلاحات در پديد آوردن آن شرايط تحميلي نقش اصلي را داشته‌اند؟!

شریعتمداری که پس از انتخابات، عارف را تنها کاندیدای اصلاح طلبان خواند، روز دوشنبه 20 خرداد، خود در سرمقاله‌ای از قطعی شدن «یکپارچگی آراء جبهه مدعیان اصلاحات» و «کناره‌گيري عارف به نفع روحانی» خبر داده بود و البته این کار اینقدر طبیعی بود که از نظر خود شریعتمداری نیز: «تنها راه باقی مانده [اصلاح طلبان] آن است که در گام اول آراء پراکنده خود را در یک سبد جمع کنند».

اوج واهمه‌ی کیهان و نیز اعتراف حاج حسین[!] به اینکه روحانی کاندیدای اصلاح طلبان بود را در روزهای اخیر برخی سایت‌ها به خوبی به روی او آوردند؛ 23 خرداد، شریعتمداری در یادداشتی با عنوان «مانع سيل نشويد»، خطاب به 4 کاندیدای اصولگرا که با تنمای کیهان هم حاضر به کناره گیری نشدند، نوشت: آیا نمی‌بینید که وطن‌فروشان فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 در باشگاه مدعیان اصلاحات کباده می‌کشند و نامزد آنها به حضور و حمایت این عده که در فتنه 88 آشکارا نقش ستون پنجم دشمن را بر عهده داشتند و از جرج سوروس صهیونیست، تیموتی اش، مایکل لدین و... دستورالعمل می‌گرفتند، افتخار هم می‌کند؟!

حاج حسین آقا! یکی از اقوام که عضو بسیج محله‌ای در تهران است و 4 سال پیش با چشمان خودم او را در مقابل معترضان دیده بودم، در این انتخابات با افتخار به کاندیدایی رای داد که اینچنین علیه او و جریان حامی آن تبلیغ کردید و بعد از انتخابات به مناسبت این پیروزی یک شام میهمانمان کرد! بهترین وقت است که از خود بپرسید آیا همراهان کیهان در سال 88 این بار بدون هیچ دلیلی به آقای جلیلی رای ندادند؟

ما از همه‌ی این تهمت‌ها می‌گذریم چون بی تاثیر هم شده‌اند، مردم بعد از 4 سال تکرار این دروغ‌ها آنها را باور نکردند، اما ما به قول آقای خاتمی به حذف نمی‌اندیشیم، لذا تلاش می‌کنیم و امیدواریم که کیهان هم خود را اصلاح کند و از فردای به دست گرفتن دولت توسط روحانی، کیهان و جریان احمدی‌نژاد به منتقدی برای نظارت رسانه‌ای و سیاسی دولت مشغول شوند؛ هر چند ای کاش منصفانه‌تر از 8 سال دولت اصلاحات.


پی نوشت:

یک: یکی از دوستان در فیسبوک مطلبی خواندنی نوشته است: «آقای امین زاده می گفت: کیان تاجبخش، رابط ایرانی الاصل بزرگ شده در غرب بود. او اگرچه ایرانی اما با این فرهنگ بزرگ نشده بود. سوروس هم یک یهودی بود با بنیادی خیریه که در زمان آقای خاتمی از طریق همین رابط می‌خواست سه پروژه را با هزینه‌ی خود در خصوص مبارزه با بیماری ایدز در ایران کار کند. ما از طریق وزارت خارجه، موضوع را به وزارت بهداشت واگذار کردیم. اما بعداً شنیدیم تاجبخش در دادگاه گفته جورج سوروس با آقای خاتمی دیدار کرده است. / در سلول از او پرسیدیم: آقای خاتمی کی با جورج سوروس دیدار کرد؟ گفت: من که خودم ندیدم! مسوول مستقیمم به من گفت. حالا یادم نمیاد، که گفت دیدار کرده یا می‌خواسته دیدار کنه! / خنده‌ام گرفت. در زمان مرخصی رفتم پیش آقای خاتمی و از ایشان پرسیدم این قضیه دیدار شما و جورج سوروس چیه؟ آقای خاتمی گفت: باور می‌کنی من ایشان را تا به حال ندیدم و اگر الان ببینم شاید به چهره نشناسم. باز خنده‌ام گرفت. / کاش یکی از آقای جورج سوروس می‌پرسید، شاید او حداقل یه چیزی یادش بیاید! تو ایران که نبوده، تو اسراییل هم که آقای خاتمی نرفت! نکنه تو خیابان همدیگر رو دیدند!».

دو: کسانی مثل حسین شریعتمداری و محمد نوری‌زاد، که به نویسندگی کیهان شناخته می‌شود، نمک سیاست‌اند و حتی تصور یک لحظه بدون آنها سخت است. دوستان ما معمولا شب‌ها به صورت آنلاین کیهان فردا را می‌خوانند و طاقت منتظر ماندن تا صبح را ندارند. نوری‌زاد، رفیق شفیق روزگار نزدیک برادر حسین، که «دو سال پیش» بنا داشت در اعتراض به «نبود آزادی»، «خودسوزی» کند، الان «سه سال» است در کمال آزادی هر چه می‌خواهد اعم از اتهام به سر تا پای جمهوری اسلامی و یا از تحریم انتخابات و غیره با صدای آمریکا درد دل می‌کند. خدایا آنها را از ما نگیر.

سه: چندی پیش سردار یدالله جوانی در واکنش به نقدی نسبت به شریعتمداری گفته بود: «آقای شریعتمداری به رهبری جفا کرده یا اینگونه نسبت دادن به نماینده‌ی رهبری جفاست؟ آیا می‌توان پذیرفت مقام معظم رهبری که بیشترین اشراف را بر مسایل کشور دارند، اجازه دهند فردی به عنوان نماینده‌ی ایشان مروج تفکر غلط جامعه باشد؟».

در پاسخ باید گفت که تفاوت مشی کیهان، اطلاعات و جمهوری اسلامی که مدیرمسوول هر سه مستقیم منصوب رهبری هستند نشان می‌دهد که انتصاب شریعتمداری از سوی رهبری به هیچ عنوان غلط یا درست بودن مطالب کیهان را تضمین نمی‌کند، ضمن اینکه مگر به اعتقاد آقای سردار جوانی، رهبری را نعوذبالله مصون از خطا می‌دانند؟

سه‌شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

به کی رای بدهیم +پیشنهاد عدم اجماع

یازده روز مانده به انتخابات: در یادداشت زیر [1] جمع بندی خودم را درباره‌ی هر یک از هشت کاندیداها بیان کرده ام، برای کسانی که شاید آنها را کمتر بشناسند؛ [2] ضمن اینکه پیشنهادم را برای عارف و روحانی نوشته‌ام که یا هر دو در صحنه بمانند یا هر دو انصراف بدهند، اما شاید اجماع در این مقطع به مصلحت نباشد به دلایلی که توضیح داده‌ام.

زمانی که هاشمی رفسنجانی ثبت نام کرد بخشی از جامعه تکانی خورد، حتی تا روستاها هم فهمیدند که هاشمی آمده، آنها دقیقا به واسطه‌ی همان دو قطبی سازی 84 و 88 علیه هاشمی، با این ثبت نام تصور می‌کردند که هاشمی 180 درجه با احمدی‌نژاد زاویه دارد و می‌تواند نجات بخش وضع کنونی باشد؛ به درست و غلط بودن آن کاری نداریم. اما پس از ردصلاحیت هاشمی، تا امروز (13 خرداد ماه)، در جامعه آنچنان شوری دیده نمی‌شود، الا در لایه‌ی سیاسیون توجه‌ها جلب شده و بخشی از فعالان جریان منتقد در حال بحث بر سر حمایت یا عدم حمایت از برخی کاندیداهاست که تا این لحظه به هیچ نتیجه‌ای نرسیده است.

کسی هست که بتواند پیش بینی کند 11 روز دیگر چه کسی رییس جمهور می‌شود؟ نگردید، نیست. البته در انتخاباتی طبیعی مثلا در کشورهای توسعه یافته هم نتیجه از قبل مشخص نیست اما اینجا وضعیت ما توسعه یافته نیست، متاسفانه کاملا شانسی و به تبلیغات در چند روز باقی مانده بستگی دارد که چه کسی بتواند با حرف، رای مردم را جذب کند.

کنتور که نمی‌اندازد، هر کسی شعارهای عجیب می‌دهد، یکی می‌گوید در 100 روز فلان می‌کنم، دیگری می‌گوید تهران را به چند استان تقسیم می‌کنم، دیگری دقیقا برعکس گفتار و رفتارهای قبلی خودش حرف می‌زند؛ که انگار هیچ کسی آنها را نمی‌شناخته است؛ همه هم در حال نقد مسوولان گذشته و فعلی هستند. من مناظره‌ی اول را دو بار دیدم، تاسف آور است که یا صداقت نداشتند یا درکشان نمی‌رسد که مساله‌ی اقتصاد ما چیست؟ واقعا ضعیف ظاهر شده‌اند.

بگذریم، حالا ببینیم کیا در میدان هستند؟

1 ) سرلشگر یا دکتر رضایی، معروف به آقا محسن، فرمانده ی سپاه بوده و از آن به بعد هم (شاید هم حتی از قبل از اتمام فرماندهی سپاه)، دبیر مجمع تشخیص شده که هیچ پست اقتصادی نیست، اما سالهاست به عنوان کارشناس نظری اقتصاد شناخته می شود. او مثل سایر اصولگراها حامی روی کار آمدن آقای احمدی نژاد در ابتدای دوران 8 ساله در سال 84 بود. یعنی هم از روی کار آمدن آقای رییس دولت فعلی حمایت کرده بود و هم خودش قبلا و حالا مسوول است و شریک در وضعیت کنونی. آدم خوبیست، بچه‌ی جنگ بوده، رای منفی زیادی ندارد، دکترایی گرفته، در مجمع تشخیص هم با کارشناسانی دمخور بوده و برنامه‌ی پر و پیمانی تهیه کرده اما شاید از او بر نیاید که رییس جمهور خوبی بشود، هر چند اگر به کسی دیگر نخواستید رای بدهید، به آقا محسن که چند دور هم کاندیدا شده رای بدهید، حداقل نشان داده که عزمی برای کار دارد، به هر حال سپاه را در دوران جنگ اداره کرده و در مدیریت بی‌تجربه نیست.

2 ) سردار یا دکتر قالیباف، فرمانده ی سابق ناجا که افتخار می‌کند زمانی با چوب در خیابان با کسانی برخورد کرده، قاعدتا این عمل شاید از دید کسانی ارزش باشد اما برای کسی که می‌خواهد مجری قانون باشد سابقه‌ی خوبی نیست. بچه ی جنگ بوده، از این بابت قابل احترام است اما ماجرای دو نوار منتشره در ماه گذشته و تناقض‌های آن هم نشان از میزان صداقت اوست. قالیباف به عنوان یک مدیر شناخته می‌شود، اما متاسفانه خود را گاهی زیادی وارد سیاست می‌کند، مثل اظهارات اخیرش درباره‌ی جریان منتقد که اگر نمی‌کرد رای بهتری می‌توانست جمع کند.

قالیباف هم جزو جریان اصولگراییست که باعث روی کار آمدن احمدی نژاد شد. با این حال، تقدیر از خوبی‌های دوران هاشمی و خاتمی فقط در سخنان عارف و روحانی دیده نمی شود؛ آقای قالیباف هم در برنامه‌ی گفتگوی ویژه‌ی شبکه‌ی دو، دولت هاشمی را توانا خواند و هم رشد فوق العاده‌ی صنعت در دوران خاتمی را تحسین کرد و حتی هیچ ایرادی به دوران خاتمی نگرفت، در حالی که دوران هاشمی را از نظر فرهنگی مورد نقد دانست.

درباره‌ی شهر تهران البته منصفانه باید گفت که قالیباف خوب کار کرده، هر چند در دوره‌ی شهرداری هم پروژه‌های بزرگ را به هر کسی نداده و قاعدتا اگر رییس جهور شود باز هم همکاران سابقش بیشتر وارد سیاست خواهد شد، اما جماعتی که حتی حاضر به تحمل رویکرد سیاسی آقای سردار نیستند، شاید به خاطر شرایط فعلی برای اینکه مدیریت او خوب بوده، بخواهند قالیباف را انتخاب کنند تا مثلا 4 سال تعدادی پروژه ی اقتصادی و عمرانی را به سامان برساند. با چند مورد از این دست مردم در این روزها برخورد داشته‌ام و بعید نیست بخش قابل توجه دلیل بالا بودن آرای قالیباف در نظرسنجی‌ها همین باشد. به هر حال، رای به قالیباف، الزاما سیاسی نیست.

3 ) غلامعلی حداد عادل، غیر از چند دور نمایندگی در مجلس، تنها کارنامه‌ی مهمش ریاست ضعیف مجلس ضعیف هفتم بود؛ مجلسی که اصلاح طلبان امکان شرکت در انتخاباتش را پیدا نکردند. سال 84 که احمدی نژاد کاندیدا شد، بالاترین مسوول رسمی حامی احمدی نژاد، رییس مجلس بود. دکتر حداد عادل هنوز هم پشت احمدی‌نژاد است، از معدود کسانی که پشت او باقی مانده است. اینکه پای کاندیدای خود ایستاده یک حُسن است، اما کلا از یک شخصیت فرهنگی بعید بود اینچنین وارد سیاست شود.

از سویی سوال اینجاست که حداد برای چه کاندیدا شده، چون در میان اصولگراها هم صاحب رای به نظر نمی‌رسد، شاید برای همین بوده که از ابتدای وقتی که می‌خواست کاندیدا شود، به دفعات گفته که می‌خواهد با فلانی و بهمانی و اون و آن ائتلاف کند؛ به هر حال هنوز که در صحنه است و شاید در بین این هشت نفر در پایین جدول رقیب آقای غرضی باشد. رای دادن به او توصیه نمی‌شود؛ چون تاثیری در معادلات ندارد و معنی خاصی هم ندارد.

4 ) مهندس غرضی؛ پیرمردی 72 ساله و پدیده‌ی انتخابات! در دولت موسوی و هاشمی وزیر بود، آخرینش هم وزیر پست، تلگراف و تلفن؛ همان وزارت فناوری اطلاعات امروز ما. گل آقا بدون غرضی یک چیزی کم داشت، تلویزیون آقای لاریجانی هم عروسکش را می‌ساخت و دستش می‌انداخت، اما غرضی شوخ طبع است و با ظرفیت بالا. در زمان خودش خوب هم کار می‌کرده اما حتی خودش هم فکر نمی‌کرد که تایید صلاحیت شود، نه سخنگو دارد و نه ستاد و نه پولی برای تبلیغات؛ البته به نظر می‌رسد که خودش هم زیاد جدی نگرفته باشد، انگار آدمی عادی در میان کاندیداها حرف مردم را می‌زند.

دایره‌ی اطلاعات غرضی هم کم است که قاعدتا به خاطر کهولت سن است و کنار بودن از مسایل روز. اما نکاتی که خیلی ساده می‌گوید واقعا به دل می‌نشیند، سیاسی نیست، راحت حرف می‌زند، برخی واقعیت‌هایی را می‌گوید که در سخنان دیگران نیست؛ البته در کنارش طرح‌های عجیبی را هم مطرح کرده که عملی نیست، مثلا گفته تهران را به هفت استان تقسیم می‌کنم. در مناظره‌ها و مصاحبه‌ها کمتر جدی گرفته می‌شود، ولی رای به او از رای به برخی دیگر از کاندیداها بهتر است، چون حداقل سیاس نیست، خودش است، هر چند رای او نیز طبق نظرسنجی ها در آخر جدول تخمین زده می‌شود، البته شاید از حداد بیشتر رای بیاورد.

5 ) دکتر ولایتی؛ واقعا دکتر است، یعنی پزشک است، بقیه‌ی کاندیداها غیر از غرضی که مهندس است همگی دکترایی هم دارند، حتی روحانی که واقعا روحانی است، اما دکتراهایی غیر پزشکی. ولایتی و سیاست خارجی به هم منگنه شده اند، 16 سال وزیر خارجه بوده؛ در دوره‌های میرحسین موسوی و هاشمی رفسنجانی. البته سال 60 قرار بود نخست وزیر بشود که موسوی جایگزینش شد.

دوران سخت سیاست خارجی جمهوری اسلامی با ولایتی سر شده، البته دورانی که در داخل همبستگی بسیار بالایی داشتیم و از این لحاظ خیال وزیر خارجه راحت بود؛ نه امروز که به قول خود ولایتی نیازمند آشتی در داخل هستیم. در پایان دوران وزارت خارجه‌ی ولایتی وضعیت روابط خارجی خوب نبود تا اینکه آقای خاتمی در 76 به ریاست جمهوری انتخاب شد و تحولی به وجود آمد، حالا هم از نظر آقای ولایتی وضعیت خارجی خوب نیست لذا از ضرورت «آشتی با دنیا» سخن گفته؛ می‌شود امید داشت که با تجربه‌ی گذشته، پیام آور آشتی باشد، سیاستی که ما اصلاح طلبان از آن استقبال می‌کنیم و توصیه می‌کنیم از ظرفیت اصلاح طلبان به ویژه آقای خاتمی برای این سیاست استفاده شود.

ولایتی در جریان اصولگرایی تعریف می‌شود اما آدمی به نسبت میانه‌روست و اگر روی کار بیاید قطعا از نیروهای میانه و البته متخصص استفاده خواهد کرد، ضمن اینکه تشکل‌های سنتی و پر و پا قرص اصولگرایان هم از او حمایت می کنند، لذا بی ریشه نیست. اگر از میان اصولگراها قرار بود انتخاب کنم، شاید ولایتی بود، مثل جلیلی کم‌تجربه نیست، مثل قالیباف گاهی با تندروها همراه نمی‌شود و سابقه‌ی نظامی هم ندارد. ولایتی در یک صورت می‌تواند آرای خود را که در نظرسنجی‌ها پایین است افزایش داده و دولتی کارآمد را نوید بدهد؛ معاون اولی قالیباف یا مدیر عملگرای دیگری شبیه او. در آن صورت، قالیباف صرفا به عنوان مدیر اجرایی غیر سیاسی منصوب می‌شود، دولت ولایتی هم کارآمدی نسبتا خوبی خواهد داشت و هم عیب‌های قالیباف را ندارد.

6 ) سعید جلیلی، دبیر شورای امنیت ملی؛ مردم او را با عکس‌هایش به همراه خانم اشتون می‌شناسند. عموم مردم شناختی از جلیلی ندارند، همچنان که او غیر از مدتی کار در یکی از ادارات وزارت خارجه، مسوولیت قابل توجهی نداشته و با سیستم مدیریتی کم‌آشناست، دبیری شورای عالی امنیت ملی هم پست مدیریتی به آن معنا نیست، صرفا دبیر یک جمع کارشناس است.

صفات شخصی خوبی برای او بر می‌شمارند که به نظر می‌رسد داراست، مثلا ساده زیستی، سلامت نفس، آرمانگرایی و از این دست. غیر از این هم از او بعید است، او یک پای خود را در جبهه‌ها برای من و شما به یادگار گذاشت و آمد. اما همین ویژگی‌های سادگی او به همراه ظاهرش و شعارهای ایده‌آلیستی، شباهت ویژه‌ای به احمدی نژاد 84 دارد و می‌توان موج طرفداران سوم تیر 84 را بر آن سوار کرد؛ همچنان که از همان کانال‌ها به صورت کاملا زیرپوستی تبلیغ شده و خیلی آرام جلو آمده است. شاید تبلیغاتشان را ما ندیده باشیم، برای ما ملموس نبوده، اما آنهایی که نماز جمعه می‌روند از سال گذشته در نشریات یک برگی حاشیه‌ی نماز جمعه‌ها با جلیلی آشنا بودند و از احتمال آمدنش خبر داشتند.

شاید گفته شود که جلیلی اگر بخواهد همان احمدی نژاد باشد که رای نخواهد داشت، اما نکته اینجاست که اصولگرایان با زیرکی از همان ابتدا انتقادهایی به خودشان هم کردند و در یک سیر چند ساله امروز بیشترشان مخالف او نشان می دهند به حدی که نقدهای درونی آنها و تقابل‌هایی که مجلس و دولت هر دو به اصطلاح اصولگرا با هم داشته‌اند، حتی گاهی در جمهوری اسلامی مشابه نداشته است.

اما از سوی دیگر جلیلی نماد سیاست خارجی فعلی است، همین می‌تواند پاشنه آشیل او شود، چون بخش قابل توجهی از جامعه وضعیت اقتصادی را فقط به گردن مدیریت ناکارآمد آقای احمدی نژاد نمی‌داند، بخشی از آن را هم ناشی از تحریم می‌داند و اگر قرار است آقای جلیلی آن را حل کند که باید تا به حال می‌کرد و وضعیت فعلی حاصل تلاش‌های این تیم در سیاست خارجیست؛ هر چند آقای جلیلی اگر رییس جمهور هم نشود همچنان دبیر شورا باقی خواهد ماند. لذا جلیلی نمی‌تواند تغییری در سیاست خارجی را وعده بدهد، به جایش برای ادامه‌ی سیاست خارجی کنونی، سعید جلیلی مطلوب ترین گزینه است.

پس نقطه‌ی ضعف جلیلی، هم کم‌تجربگی در مدیریت است که شاید با آمدنش پس از شش ماه مردم به احمدی نژاد خدا پدر آمرزیده بگویند؛ نقطه‌ی ضعف دیگرش این است که نمی‌تواند شعار تغییر در سیاست خارجی یا بخشی از شعارهای احمدی‌نژاد را بدهد، چون حامیانشان یکیست. او از برخی مفاهیم معنی نشده زیاد استفاده می‌کند، مثلا در اقتصاد می‌گوید که گفتمان انقلاب و دفاع مقدس را پیگیری کنیم؛ کلمات زیباییست اما معنی نشده، احمدی نژاد هم گاهی اینچنین سخن می‌گفت ولی عملش مطلوب نبود!

برای همین ضمن اینکه جلیلی را بی آلایش دیده ام، اما به نوعی هندوانه‌ی سر بسته است، هر چند امکان رای آوری او را بالا می‌دانم. فقط در یک صورت جلیلی می‌تواند عیب بی تجربگی‌اش را مرتفع کند، معاون اولی کسی مثل قالیباف [یا طبق شایعه، احمدی‌نژاد]. هر چند موضوع سیاست خارجی به قوت خود باقی می‌ماند.

شاید بپرسید که از نظر حامیان روی کار آمدن جلیلی، او در این موقعیت برای سیاست خارجی مطلوب‌تر و هماهنگ با سیاست‌هاست؛ خب از این نظر ولایتی هم موقعیت مشابهی دارد؛ چرا او نه؟ پاسخ من این است که وقتی جلیلی هست و می‌تواند شوری هم در اصولگرایان و موج 84 و 88 اصولگرایان جوان ایجاد کند، چرا باید سراغ ولایتی رفت؟ بنابراین به نظرم جلیلی انتخاب هوشمندانه‌ی آنهاست؛ اگر فکر معاون اولی او را کرده باشند که قاعدتا کرده اند اما ما در جریان آن نیستیم.

یک مشکل دیگر اصولگرایان در این سالها هم سیاست داخلی بود؛ جلیلی مثل احمدی نژاد حراف و سیاسی نیست، شاید مثل احمدی‌نژاد صحبت از خس و خاشاک نکرده و حساسیتی اینچنینی برانگیخته نکند. کاری که از قالیباف هم برنمی‌آید؛ قالیباف گاهی به قدری حرف‌های علیه اصلاح طلبان می زند که از جلیلی حتی یک بار هم مشابه آن دیده نشده است.

یک نکته را هم بگویم: حمله‌ها به جلیلی در روزهای اخیر ناجوانمردانه است، انگار یک موجود وحشتناکی است که می‌خواهد مردم را بخورد. اصلا یک درصد احتمال بدهیم که جلیلی رییس جمهور شد؛ شاید بخشی از این حرف‌هایی که الان زده می‌شود برای رقابت‌های تبلیغاتی باشد، اما فردا که رییس جمهور شد همین تبلیغات اضافی، دردسر می‌شود و باعث سرخوردگی از روی کار آمدن آن غولی که به تصویر کشیده شده است. هر چیزی به اندازه‌ی خودش باید منعکس شود. جلیلی مگر دیو است و دیگران پری؟ همین نوع نگاه است که فاصله‌ها را زیاد می‌کند؛ چه رییس جمهور بشود و چه نشود، باید ادبیاتمان را درباره‌ی جناح حامی جلیلی تغییر بدهیم و به گفتگو روی بیاوریم، هر چند حامیان او تندرو باشند. جلیلی از جان خود برای کشور و مردمش گذشت، آیا حاضر به شنیدن حرف ما نیست؟ بعید است و باور کردنش سخت است.

نگاه مثبتی به روی کار آمدن فردی بی‌تجربه ندارم اما جلیلی بی آلایش آنقدرها حساسیت مرا برانگیخته نمی‌کند و اگر عیب بی‌تجربگی را برطرف کند و افراطی‌های دور و برش را کنترل کند، با اعتمادی که سیستم به او دارد می‌تواند کم حاشیه کار کند.

7 ) دکتر عارف، خوش تیپ، با دیسیپلین، معاون اول دولت اصلاحات که تاکنون همین عنوان برای جاانداختن نمایندگی اصلاحات کافی بوده است. سخنور نیست، عیبی که دکتر معین در سال 84 داشت، اما معین به عنوان کاندیدای یک جریان ثبت نام کرده بود، و نقطه‌ی ضعف عارف در کنار نقاطی دیگر همین است که به صورت فردی کاندیدا شده و تا به امروز (11 روز مانده به انتخابات) هیچ یک از گروه‌های اصلاح طلب از او حمایت نکرده‌اند، اما تنها کاندیدایی هم هست که خود را اصلاح طلب می‌خواند. در اولین مناظره‌ی دسته جمعی فقط اعتراضش به شیوه‌ی برگزاری مناظره شنیده شد، اما در یکی از برنامه‌های زنده‌ی تلویزیون در شب‌های گذشته، چند بار نام آوردن او از خاتمی جلب توجه کرد، کاری که بخشی محدود از کنشگران سیاسی را راضی کرد، اما مجموع بحث‌های او تاکنون صرفا در بخشی از مخاطبان روشنفکر و سیاسی بازتاب داشته است.

شبی که برنامه‌ی تلویزیونی عارف در گفتگوی زنده‌ی شبکه‌ی دو پخش شد، یکی از دوستان گفت فلانی قامتش با خاتمی یکیست اما استقامتش اندازه‌ی او نیست. گفتم قامتش هم یکی نیست، بسیار کوتاه تر است اما مهم نسبت است، زمانی که کلاس اول ابتدایی هم بودیم، یکی از بقیه بلندتر بود، اما به نسبت بقیه‌ی همکلاسی‌ها، نه به نسبت همه‌ی مردم. بنابراین شاید بتوان از میان کاندیداها به کسی که قامتش بلندتر از بقیه هست امید بست. اما این مثال الزاما ربطی به آقای عارف ندارد و باید منتظر روزهای آینده بود. به هر حال آقای عارف حرف‌های اصلاح‌طلبانه‌تری می‌زند، منظورم بخشی از حرف‌هاییست که جناح اصلاح طلب تمایل به بیان آن را دارد.

شعارهایی سیاسی، بیان خواسته‌هایی که حداقل در رادیو و تلویزیون و رسانه‌ها و تریبون‌های رسمی به هیچ عنوان در این سالها نمی‌توانسته مطرح شود؛ هر چند تا حدی که او جلو می‌رود، جذابیتش در حد تشویق است و بس. از طرفی مشخص نیست که اصلا آقای عارف همین حرف‌ها را در صورتی که بازنده‌ی انتخابات باشد باز هم مطرح کند یا اینکه صرفا برای همین ده روز خود را آماده کرده و بعد از آن دوباره سکوت می‌کند؟ همچنان که پس از انتخابات 88 حتی کوچک ترین واکنش مثبت یا منفی از ایشان دیده نشد. اما شاید اگر سخنان صریح‌تری در روزهای آتی مطرح کند بتواند رای به نسبت خوبی را از جریان منتقد جلب کند اما فکر نمی‌کنم که آرای او حتی به معین 84 برسد. عارف در نظرسنجی‌های اینترنتی رای خوبی دارد، همچنان که معین در سال 84 اینطور بود، اما فکر می‌کنم وضع روحانی از عارف در جامعه بهتر باشد. اگر شما به روند جاری نقد دارید، با رای به عارف شاید دلتان خنک شود.

8 ) شیخ حسن روحانی، تنها روحانی جمع است؛ «تیمورعلی عسگری» از نماینده‌های سابق که الان عضو مجمع تشخیص است در دو ماه اخیر تلاش کرده که او را با عنوان «هاشمی دوم» جا بیاندازد. حضور فرزندان هاشمی در سفرهای استانی روحانی هم این موضوع را تقویت کرد. ردصلاحیت هاشمی، به احتمال تحقق جایگزین شدن او با هاشمی در میان طرفدارانش کمک بسیاری کرد، هر چند وضعیت خود هاشمی کاملا متفاوت بود و مشخص نیست که یک چندم از حامیان کاندیداتوری هاشمی حاضر به حمایت از شیخ حسن بشوند یا نه.

شیخ حسن یا دکتر روحانی، شخصیتی محافظه کار است که در انتخابات مجلس ششم در کنار هاشمی کاندیدای اصولگراها بود. اظهار نظرهای تند او در زمان اصلاحات، یکی از نقاط ضعف او برای جلب حمایت اصلاح طلبان است، همچنین رویکرد متفاوت یا حداقل ناهماهنگ او در سیاست خارجی با دولت آقای خاتمی. مواضع پس از انتخابات 88 روحانی هم با نوع ادبیات اصلاح طلبان فاصله‌ی بسیاری دارد؛ یعنی غیر از اختلاف نگاه که امری طبیعی می‌تواند باشد اما استفاده از ادبیاتی شبیه به تندروها مورد نقد بحق اصلاح طلبان است. یا مورد اخیر حاشیه‌ی سخنرانی در جماران هضم شدنی نیست؛ تعدادی از اعضای ستاد و هوادارانش بازداشت شدند، اطلاعیه‌ی مرزبندی با آنها صادر شد و البته اطلاعیه‌ی دومی هم آمد که کمی جبران شود. انتظاری که در بخشی از اصلاح طلبان نسبت به روحانی به وجود آمده بود بیشتر از اینها بود.

روحانی خطیبی تواناست، چند دوره نماینده و حتی نایب رییس مجلس بوده، الان سالهاست که رییس مرکز بررسی‌های استراتژیک مجمع تشخیص است که تشکیلاتی با یک ساختمان عظیم و زیبا در شمال تهران دارد. شاید به جرات بتوان گفت که حسن روحانی با ابهت ترین کاندیدای تایید صلاحیت شده باشد، چون از نسل سیاستمدارانی است که با مردم عادی متفاوت هستند؛ انتشار عکس دست بوسی پریروز که قطعا حساسیت زیادی ایجاد خواهد کرد، نمونه‌ای از این ویژگیست، در حالی که محمود احمدی نژاد از جنس نسل جدیدی از مقامات ایرانی بود که می‌شد رفت جلو و به او دست زد، با او شوخی کرد، عین یک آدم عادی.

خب آقای روحانی، روحانیست؛ به نظر می‌رسد که مردم اقبال دهه‌های اول انقلاب را به رییس جمهور شدن روحانی‌ها ندارند، خاتمی اگر کاندیدا می‌شد واقعا استثنا بود، یا حتی هاشمی. جناح راست هم به درستی این را تشخیص داد و از سال 82 دیگر کاندیدای روحانی برای پست‌های عالی نداشت، رییس مجلس آنها در دو دور اخیر (حداد و لاریجانی) غیر روحانیست، رییس جمهور آنها غیر روحانیست (احمدی نژاد)، کاندیداهای آنها برای ریاست جمهوری آتی همگی غیرروحانی هستند. خب روحانیت از همان اول انقلاب هم قرار نبود وارد این حوزه شود اما بنا به شرایط و ضرورت وارد شد و به درستی در حال بازگشت و مشغول شدن در حوزه‌های تخصصی خود هستند. به این دلیل، تصور ریاست جمهوری حسن روحانی یک ضدانگیزه به همراه خود دارد.

حسن روحانی از سال 68 تا امروز نماینده‌ی رهبری در شورای عالی امنیت ملیست، از همان سال به مدت 16 سال دبیر شورا بود؛ یعنی تا حدود پایان دوره‌ی ریاست جمهوری آقای خاتمی. در سال‌های اخیر بارها تعلیق غنی سازی در سال 82 از سوی رهبری مورد انتقاد قرار گرفته، اتفاقی که دولت در آن نهایتا مشاور بوده اما انتقاد قاعدتا متوجه سیاست شیخ حسن به عنوان مسوول پرونده‌ی هسته‌ای بوده است. در مقابل اما روحانی سیاست پیش گرفته شده در دوره‌ی دبیری جلیلی را زیر سوال می‌برد. دو قطبی شدن احتمالی جلیلی - روحانی با محوریت سیاست هسته‌ای جالب نیست؛ چون بحث در این باره برای ما در داخل رقابت دو نگاه است، اما در بیرون برزتاب خوبی نخواهد داشت.

روحانی خود می‌گوید که همه کاره‌ی سیاست خارجی، رهبری بوده که از طریق دبیر شورای عالی پیگیری می‌شده؛ پس قاعدتا اگر رییس جمهور شود باز هم رهبری از طریق این شورا سیاست ایشان را پیگیری خواهد کرد، نه برنامه‌ی رییس جمهور را. پس این همه شعار برای چیست؟ اینها نیازمند باز کردن بحث است. اگر ابزاری در دست نداریم یا اعتقادی به اختیار رییس جمهور در موضوع نداریم نباید شعارش را بدهیم.

یک اشتباه مشابهی را آقای روحانی با آقای ولایتی دارد؛ آقای ولایتی 16 سال وزیر خارجه بوده، وزیر دوران میرحسین موسوی و هاشمی رفسنجانی. اما هر اتفاقی در سیاست خارجی افتاده را به نام خود ثبت می‌کند، همچنان که روحانی هر اتفاقی از ابتدای انقلاب افتاده را دستاورد خود می‌خواند. این کار اصلا شایسته نیست؛ مثلا روحانی آزادی اسرای جنگ با عراق را دستاورد خود خوانده، یعنی بقیه‌ی مسوولین کشور نشسته بودند و دستشان روی دست بوده؟ همچنین آقای روحانی اصرار دارد که رفع حصر آقای منتظری کار ایشان بوده؛ در حالی که حصر او هم در دوره‌ی دبیری ایشان بوده؛ یا حصر خانگی موسوی و کروبی هم در دوره‌ای هست که آقای روحانی همچنان نماینده‌ی رهبری در این شوراست! لذا چقدر خوب می‌شود که آقای روحانی که ظرفیت خوبی به نسبت بیشتر کاندیداها دارد، حواشی اینچنینی را از بحث‌های خود حذف کند و به موضوعاتی مثل نقد شیوه‌های مذاکره یا تعامل با دنیا در این سال‌های اخیر بپردازد و حتی به اشتباهاتی که در دوره‌ی دبیری شورای عالی امنیت ملی داشته است نیز ازعان کند و از آنها به عنوان تجربه یاد شود. همچنین در عرصه‌ی داخلی می‌تواند به پتانسیل نیروی انسانی که در این سال‌ها به واسطه ی دعوای سیاسی کنار گذاشته شده انتقاد کرده و تاکید کند که از ظرفیت همه‌ی آنها استفاده خواهد کرد.

پیشنهادی در مورد عارف - روحانی

در انتخابات مجلس نهم، اصلاح طلبان ثبت نام هم نکردند، جز کسانی مانند محجوب و جلودارزاده که متاسفانه به شدت غیرکارآمد و محافظه کار هستند. در مرحله‌ی اول به آن سه قلوهای مطهری، عباس‌پور و کاتوزیان، یعنی اصولگراهای منتقد و آزاده، به اضافه‌ی سیدحسین هاشمی که هم آدمی کارآمد بود و هم گرایش اصلاح طلبانه دارد رای دادم. خب سه تایشان به مرحله‌ی دوم نرسیدند، اما در مرحله‌ی دوم به مطهری و 10 نفر دیگر رای دادم، آخری محمدنبی حبیبی دبیرکل موتلفه بود، چرا؟ چون می‌خواستم هم امثال مطهری به مجلس بروند و هم تعداد کمتری از تیم امثال رسایی‌ها وارد مجلس شوند؛ الان هم از انتخاب مطهری راضیم؛ مطمئنم کسانی که مثلا در تبریز به پزشکیان رای دادند هم راضی هستند. اما آنهایی که رای نداده‌اند و یا هیچ کوششی نکردند احتمالا حسرت می‌خورند که چرا لااقل سعی خود را نکردند. این دسته امروز برای انتخابات ریاست جمهوری قاعدتا دیگر تصمیم به عدم مشارکت و دست روی دست گذاشتن ندارند و می‌خواهند رای بدهند اما به چه کسی؟ بیشترشان الان روی دو گزینه فکر می‌کنند، برای همین هم شورای مشورتی آقای خاتمی [که شاید بخشی از آنها با رای خاتمی در دماوند مخالف بوده‌اند] پریروز اعلام کرد که تصمیم دارد این دو را به اجماع برساند و یکی از آنها را انتخاب کند.

اگر هدف تاثیرگذاری بر نتیجه‌ی انتخابات است، پس با کاندیدای بازنده که الزاما تاثیری بر نتیجه‌ی انتخابات گذاشته نمی‌شود. اگر برآورد و پیش بینی ما این باشد که این دو نفر رای نمی‌آورند، و با این فرض که در صورتی که سر ما به این دو گرم باشد، اصولگراها بازی خود را آن طوری که می‌خواهند پیش خواهند برد، پس شاید بهتر باشد اصلا عارف و روحانی انصراف بدهند و بر رقابت کاندیداهای اصولگرا تاثیر گذاشته شود؛ مثلا حمایت غیر رسمی از کاندیدای معتدل اصولگراها.

اما اگر بازی اصولگراها مهم نباشد و بنا بر ماندن است، باید دید که آیا می‌توان با اجماع بیشتر به هدف نزدیک شد یا با ماندن هر دوی آقایان عارف و روحانی؟ کاملا فرض بفرمایید که هر کدام از آنها 4 میلیون رای داشته باشد [فرقی نمی کند، هر عددی که در نظر دارید را جای آن بگذارید]؛ آیا با انصراف یکی از آنها، آن دیگری 8 میلیون رای خواهد داشت؟ من چنین تصوری ندارم و نظرسنجی‌ها هم چنین اتفاقی را نوید نمی‌دهند؛ یعنی شاید در این فرض با اجماع آن دو، کاندیدای اجماع 6 میلیون رای بیاورد. در حالت اول بعد از انتخابات می‌گویند که جریان منتقد 8 میلیون رای داشت اما در حالت دوم می‌گویند که با این همه ادعا فقط 6 میلیون رای داشتند! شاید اجماعی اینچنین به امید رفتن به مرحله‌ی دوم باشد و یا خوش بینی به پیروزی در مرحله‌ی اول که کاملا بعید است و هیچ نظرسنجی امروز که 11 روز به انتخابات مانده چنین چیزی را نشان نمی‌دهد.

حالا اگر هم قرار به اجماع است، باید مثل الاکلنگ عمل کرد. آنهایی که به آقای روحانی دسترسی دارند، بگویند: «عارف رو دیدی؟ باید ازش بهتر حرف بزنی». و آنهایی که به آقای عارف دسترسی دارند به او بگویند «روحانی اون شب کولاک کرد، باید بهتر حرف بزنی». به بقیه‌ی کاندیداها هم باید همین‌ها رو گفت، تا روز انتخابات بالاخره این 8 تا به رقابت در دادن شعارهای خوب و گفتن حرف مردم ترغیب بشوند و در نهایت کسانی به انصراف به نفع کاندیدایی دیگر راضی شوند؛ الان هنوز برای این کار زود است.

پیشنهادم این است که عارف و روحانی هر دو تا شب انتخابات شعارهایشان را بدهند و آخر سر انصراف بدهند؛ چرا؟ هم حرف‌هایی که تریبونی برای آن نیست را بزنند، هم فرصت ضایع شدن تابلوی اصلاحات را به طرف مقابل ندهند. چون به نظر می‌رسد فرصت و امکان کافی نیست و این دو رای نخواهند آورد، برای بخشی از فعالان سیاسی اصلاح طلب هم زمینه‌ی فعالیت در همین مدت نیست، فقط تابلوی اصلاح طلبی ضایع می‌شود و بس. آن سوی ماجرا را هم ببینیم، شاید توجیه داشته باشد، سال 88 هنوز در منطقه خبری نبود که آن اعتراضات به آن صورت شکل گرفت، امروز این همه رسانه‌ی فارسی زبان از طرف دولت‌های غربی آماده‌ی آتش بیاری معرکه و دنبال جرقه‌ای به هر بهانه‌ای و از سوی هر کسی هستند و خاورمیانه هم که در این دو ساله آتش گرفته، دم گوشمان ترکیه هم که دارد الو می‌گیرد، شاید اگر من و شما هم بودیم از هر بستری برای جرقه زدن جلوگیری می‌کردیم؛ نمی‌دانم شاید. اتفاقات 88 برای همه هزینه بود، فایده ای هم نداشت، واقعا بازی باخت باختی بود. لذا حرف‌ها را می‌شود زد، اما دست همه را برای انتخاب از میان کاندیداها باز گذاشت و تشویق کرد که به کاندیدایی معتدل از میان اصولگراها یا مستقل‌ترها رای داده شود و نتیجه‌ی انتخابات این دور را واگذار کرد و بستری دیگر برای فعالیت جست، مثلا انتخابات مجلس دهم. یا همین شوراهای شهر را از همین امروز جدی‌تر بگیریم، یا انتخابات‌های شورایاری، یا اصلا فعالیت‌های فرهنگی و غیره.

ضرورت توجه به شوراها

آقا، خانم، بچه دار، خونه دار، چه اصلاح طلب و چه اصولگرا! والله به پیر به پیغمبر، این انتخابات شوراها از همه چیز مهمتر است، هر کسی توی روستا و شهر کوچک خودش می‌تواند در انتخاب مدیریت شهری موثر باشد. رییس جمهور چه اصلاح طلب (که احتمال انتخابش صفر است) و چه اصولگرا (که 100 درصد خواهد بود)، یک نفر است و راس دولت را در اختیار می‌گیرد، مثلا فرماندار شهر را استاندارش و استاندارش را وزیر کشور و وزیر کشور را رییس جمهور با تایید مجلس انتخاب می‌کند؛ رییس‌های ادارات دیگر هم همینطور، اما در شهر و روستا خیلی از کارها توسط شوراها انجام می‌شود و همین اعضای شوراها خودشان در تعیین مسوولان شهری هم می‌توانند تاثیر داشته باشند، بالاخره یک عنصر قدرت‌مند هستند؛ اما هرچقدر شوخی گرفته شوند تاثیرشان کم خواهد بود. اما این که چند نفر از کاندیداهای اصلاح طلب در شهر تهران ردصلاحیت شده اند نباید اینقدر جلب توجه کند، بیشتر از 600 هزار نفر کاندیدای شوراها هستند که حدود 200 هزار نفرشان انتخاب خواهند شد و اینها به راحتی توان تاثیرگذاری در همه‌ی نقاط کشور را دارند. پس در صورت هر تصمیمی درباره ی انتخابات ریاست جمهوری، به شوراها باید خیلی بیشتر توجه کرد؛ اینقدر به سنگ‌های بزرگ فکر نکنیم!

پی نوشت: تحلیل و ارایه ی نظر درباره ی انتخابات آتی اصلا راحت نیست، چون چیزی قابل پیش بینی نیست و کاملا به برنامه های تلویزیونی این روزها دارد که در میزان مشارکت و انتخاب مردم به شدت تاثیرگذار است.

سه‌شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

لیاقت رای و صلاحیت کاندیدا


یک کلام: «من و کاندیدای من» با هم یا صلاحیت داریم یا نداریم. کاندیدای من این شخص بود: دکتر مسعود پزشکیان، موسس انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز، رزمنده و مسوول اعزام اکیپ‌های پزشکی به جبهه‌ها، عضو جهاد سازندگی در سالهای ابتدایی انقلاب، عضو جهاد دانشگاهی در دهه‌ی 60، فوق تخصص جراحی قلب، استاد دانشگاه، رییس بیمارستان، رییس دانشگاه علوم پزشکی، معاون وزیر، قائم مقام وزیر، وزیر دولت دوم سید محمد خاتمی، نماینده‌ی مردم در دوره‌های هشتم و کنونی مجلس، ضمن اینکه مدرس و فردی ملتزم به نهج البلاغه است.

یکی از این 200 نفر به اصطلاح نماینده‌ی مجلسی که بیانیه‌ی تقدیر از ردصلاحیت‌ها را امضا کرده‌اند بیاید و بگوید که با کدام عقل و منطق پزشکیان رد می‌شود و جلیلی که حتی یک روز مدیریت سازمانی نداشته تایید صلاحیت؟ آیا غیر از تملق و چاپلوسی می‌توان نامی بر بیانیه‌ی تایید این نوع بررسی صلاحیت‌ها گذاشت؟ مگر شما نماینده‌ی مردم نیستید؟ پس چرا حرف مرا، حق مرا فریاد نمی‌کنید؟ درود بر شرف علی مطهری که یگانه آزادمرد صحن 290 نفره‌ی مجلس است و حرف حق مرا فریاد کرد.

یکی از اعضای شورای نگهبان توضیح بدهد که با چه معیاری مثلا آقای غرضی، روحانی یا جلیلی و حداد تایید و امثال آقای پزشکیان را ردصلاحیت کرده‌اند؟ همچنین است وضعیت تعدادی دیگر از ردصلاحیت شدگان. درک ما اینقدر هست که توضیح شما را متوجه شویم؛ لااقل بفرمایید شاید فهمیدیم اما مگر می‌شود محکمه‌ای عادل حکمی بدهد که قابل اعتراض نباشد؟ یا مگر می‌شود ادعا کرد که این همه اعتراض حامیان را شنید و به روی خود نیاورد؟

بدون توجیه منطقی علت ردصلاحیت یا آنچه «عدم احراز صلاحیت» خوانده می‌شود، چه دلیلی وجود دارد که همچو منی بعد از ردصلاحیت کاندیدای خود و حتی ردصلاحیت کاندیدای جایگزین (آیت الله هاشمی رفسنجانی)، به دستچین شدگان هشت گانه رای بدهد؟ مگر چهارپاست که هر چه جلویش گذاشتند بخورد؟ انسانیم ایرانی، بر مبنای قانون اساسی می‌بایست کاندیدای دارای صلاحیت ما تایید می‌شد، حالا که نشد تکلیف من مشخص است؛ مگر رای صادره برای ردشدگان برگردد، وگرنه این مسخره است که برادران کیهانی قسم می‌خورند فلان کاندیدا حتما نماینده‌ی اصلاح طلبان است، باور کنید! و انتظار هم دارند که باور کنیم.

من نوعی یا فهیم هستم یا نیستم، چطور وقتی همین ملت انقلاب می‌کند فهیم است، وقتی راهپیمایی 22 بهمن می‌رود فهیم است، ولی وقتی کاندیدای با صلاحیت قانونی ارایه می‌کند دستچین می‌شود؟ چرا به رای ملت احترام نگذاریم؟ چرا باور کنیم که ما قیم آنها هستیم و باید بجای آنها تصمیم بگیریم؟

حداقل شورای مذکور اگر سابقه‌ی خوبی داشت حرفی نبود و می‌گفتیم که ما نفهمیم و آنها فهمیده! اما نگاهی بیاندازیم به کسانی که از زیردست آنها عبور کردند: هاشمی رفسنجانی عضو شورای انقلاب بود، فرمانده‌ی جنگ بود، دو دوره رییس مجلس و دو دوره رییس جمهور بود، چند دوره هم نایب رییس و یک دوره هم رییس مجلس خبرگان رهبری بود، الان بیست و خرده‌ای سال هم هست که رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام است که ساکت فتنه خوانده می‌شود و اخیرا ردصلاحیت شد. محمود احمدی‌نژاد هم که غیر از عبور از شورای نگهبان، منتخب آقای جنتی بود و تعدادی از اعضای شورای نگهبان برای انتخاب او تبلیغ هم می‌کردند که انحرافی درآمد و هر چه ایراد در این کشور هست مقصرش شناخته شده. پس کارنامه‌ی شورای نگهبان این است؟ اگر این است که واویلا و اصلا چه فیلتری؟ فیلتری که این همه فتنه[!] و انحراف[!] از آن عبور می‌کند و امثال پزشکیان در آن گیر می‌کنند، یک جایش می‌لنگد؛ نمی‌لنگد؟ یک روز تصمیم می‌گیرد از کسی حمایت کند و برخی اعضایش در ستادهای نامزد ریاست جمهوری رفت و آمد می‌کنند و پشتیبان یک نامزد در رقابت می‌شوند ولی سرآخر انحرافی از کار در می‌آید و از طرف دیگر سید محمد خاتمی، دو دور رییس جمهور بود و حامی فتنه خوانده شده. ناطق نوری، رییس مجلس بود و ساکت فتنه می‌شود. مهدی کروبی دو دور رییس مجلس بود و سر فتنه خوانده شده است.

آخر 35 سال از انقلاب گذشته، آیا حق داریم انتظار داشته باشیم که یک بازنگری در این سیستم نظارت بشود؟ دو آتشه‌ها هم نمی توانند از این سوالات فرار کنند و توجیه کنند، ما هم جوابی برای آن نداریم وگرنه چرا باید برای پرسیدن چنین پرسش‌هایی هزینه بدهیم، می‌گوییم باید این اشکالات برطرف شود وگرنه این مردمی که تحصیل می‌کنند و آنها را فهمیده‌ترین مردم جهان می‌خوانیم و می‌گوییم سطح علم در کشور ال شده و بل شده، اینها سطح فهم و شعارشان اینقدر می‌رسد که این پرسش‌ها در ذهنشان ایجاد شود؛ لذا راهی غیر از اصلاح این روش‌ها نیست.

حتی آقای محمدرضا باهنر اصولگرای دو آتشه هم نتوانسته بررسی صلاحیت‌های غلط این دوره را هضم کند و به ردصلاحیت سعیدی‌کیا و تایید صلاحیت اشاره کرده که واقعا اشاره‌ی درستی هم هست. سعیدی‌کیا با حدود 16 سال وزارت صلاحیت ندارد؟ این پرسش چه جوابی دارد؟

از اینها گذشته؛ وای بر این کاندیداهای هشت گانه‌ها که نمی‌دانم به چه دلیل از حق و حقوق کاندیداهای ردصلاحیت شده و حامیان آنها دفاع نمی‌کنند؛ شما خود را کاندیدای ریاست جمهور مردم کرده‌اید، مگر می‌شود ردصلاحیتی این چنینی صورت بگیرد و خاموش باشید؟ آیا غیر از این است که با ردصلاحیت آنها، صحنه‌ی رقابت را خلوت‌تر می‌بینید و خوشحالید از اینکه دوپینگ شده‌اید؟ لااقل اگر رای حامیان کاندیداهای ردصلاحیت شده ها می‌خواهید، اعتراض کنید که بر چه مبنایی رقبای شما را رد کرده‌اند؟ نامزدهای فعلی که ماشاالله همگی ادعای حق طلبی و انقلابی بودن دارند ولی امروز در دوران «تبلیغات» دست و دلشان در حق طلبی می‏لرزد چگونه می‏خواهند در دوران «صدارت» احتمالی، حق را به حق دار برسانند؟

از اندک دوستان میانه‌روی اصولگرا گلایه‌مندم که چرا در این مقطع به رای شورای نگهبان اعتراض نکردند؟ انصاف این است که شما میانه‌ای را بگیرید و به ایشان بگویید که دنیا دچار تغییر شده، همین جامعه‌ی ایران از نظر سطح تحصیلی رشد کرده، نرخ سواد بالا رفته و به همان نسبت هم مردم به حق و حقوق خود واقف هستند و از طرفی 35 سال از انقلاب گذشته؛ حتی در ابتدای انقلاب در انتخابات مردم می‌توانستند از میان کاندیداهای رنگ‌ووارنگ انتخاب کنند، چه برسد به حالا، نه اینکه دیگر پزشکیان‌ها هم از فیلتر رد نشوند. کاری کنیم که همچو منی بتواند از حق رایش استفاده کند، نه اینکه مجبور به انداختن رای باطله شود.

پی نوشت: اشک تمساح مقامات آمریکایی و اروپایی برای ردصلاحیت‌ها، فقط برای تحریک به تحریم است و بس، وگرنه به عنوان مثال مگر اینها همانهایی نیستند که برای هاشمی رفسنجانی پرونده‌های آنچنانی علیه جمهوری اسلامی باز کرده بودند؟ ساده لوحی است که باور شود آنها از ردصلاحیت کسی مثل هاشمی خوشحال نشده‌اند و ناراحتند، اما اینقدر سیاست دارند که واکنشی نشان دهند که زودباورها باور کنند.

جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

پاسخ مثبت رهبری به درخواست توسیع دایره نامزدها

نامه ی رییس مجلس:
بسمه تعالي
محضر مبارك رهبر معظم انقلاب اسلامي‏، حضرت آيت الله خامنه‌اي مدظله العالي
با سلام و تحيت

چنانكه مستحضريد شوراي محترم نگهبان اساسي [...] تن از نامزدان انتخابات رياست جمهوري را كه صلاحيتشان به تاييد آن شورا رسيده است اعلام كرده است. اگرچه شوراي نگهبان همواره سعي داشته وظيفه خطير خود را بر اساس موازين شرعي و قانوني به انجام رساند، لكن گهگاه بر اساس رهنمودهاي برخاسته از مصلحت‌انديشي حضرتعالي در تصميم خود تجديد نظر كرده است. اينك استدعا آن است در مورد اخير نيز چنانكه تجديد نظر در اين امر را به مصلحت و مايه‌ي تقويت مشاركت عمومي بيشتر ـ كه مخصوصا مورد عنايت حضرتعالي در انتخابات رياست جمهوري بوده ـ مي‌دانيد، شوراي محترم نگهبان را به توسيع دايره نامزدهاي واجد صلاحيت، دلالت فرمائيد.

والامر اليكم
[رییس مجلس شورای اسلامی]


نامه ی پاسخ رهبری:
بسمه تعالي
آيت الله جناب آقاي جنتي، دبير محترم شوراي نگهبان دامت بركاته

با سلام و تحيت و تشكر از زحمات آن شوراي محترم در تلاش براي احراز صلاحيت داوطلبان رياست جمهوري، با رعايت موازين قانوني در اين امر ، از آنجا كه مطلوب آن است كه همه‌ي افراد كشور از صاحبان سلائق گوناگون سياسي فرصت و مجال حضور در آزمايش بزرگ انتخابات را بيابند، لذا به نظر مي رسد نسبت به اعلام صلاحيت آقايان [...] تجديد نظر صورت گيرد.

والسلام عليكم
سيد علي خامنه اي


توضیح درباره ی این نامه ها اینکه اولی نامه ی حدادعادل در سال 84 و دومی پاسخ رهبری که منجر به تایید صلاحیت آقایان دکتر معین و مهرعلیزاده شد.
یکم) آدمی به امید زنده است، امید به باز شدن نگاه تصمیم گیرانی که به هر روی امروز زمام امور و مسوولیت ها در دست آنهاست، دوم) با سرمایه ی اجتماعی پایین، حتی بهترین طرح و برنامه ها در کشور به پیش نخواهد رفت، سوم) انتخابات آتی انتهای خط نیست، پایان سیاست ورزی نیست؛ اما چهارم) از آنجا كه مطلوب آن است كه همه‌ي افراد كشور از صاحبان سلائق گوناگون سياسي فرصت و مجال حضور در آزمايش بزرگ انتخابات را بيابند، لذا [چه خوب می شد که برای این انتخابات هم به نظر برسد که] نسبت به اعلام صلاحيت ها تجديد نظر صورت گيرد.