1. یکی از دوستانی که در باغ سیاست نیست، توی گروهی چند جمله درباره ی مبلغ پولی که در اختیار بابک زنجانی بوده فوروارد کرد؛ از جملات رد و بدل شده بین ما بعد از آن، جا خوردم.

    یک نگاه ساده به آن عددها نشان می داد که سه تا صفر اضافه دارد، عدد اصلی 2 میلیارد و 900 میلیون دلار درست است.
    به همین ترتیب، عدد دوم هم سه تا صفر زیادی داشت. عدد صحیح، حدود 9000 میلیارد تومان بود.
    نوشته بود که پولی که زنجانی برده، به اندازه ی حقوق فلان قدری کوروش کبیر در طول 2500 سال است که آن عدد حقوق کوروش کبیر در ماه هم از چند میلیارد به چند میلیون باید کاهش پیدا می کرد تا حساب آن داستان درست در می آمد.
    نوشته بود که معادل حقوق 300 میلیون معلم کشور در 36 سال است! در حالی که کل معلمان و کارکنان آموزش و پرورش حدود 1 میلیون نفر است. اگر حقوق این 1 میلیون نفر را ماهیانه 1 میلیون در نظر بگیریم، مبلغ در اختیار زنجانی حدود 9 ماه حقوق آنها می شود.
    مقایسه ای غلو آمیزی هم کرده بود با میزان یارانه ی نقدی که به مردم پرداخت می شود. آن مبلغ به اندازه ی «دو ماه و نیم» یارانه ی 80 میلیون ایرانی است. الان یارانه ی 45 هزار تومانی 80 میلیون ایرانی در ماه می شود حدود: 3600 میلیارد تومان.

    اینها را که گفتم، یک طوری موضع گرفت که انگار ما از دزدی ها و اختلاس ها دفاع می کنیم، در حالی که حداقل برای افشای این دزدی ها دوستان ما هزینه ها داده و می دهند و تنها ایرادم به اشتباهات عددهای آن عبارات بود.
    جا خوردم، البته قبلا هم از این حرف های عوامانه شنیده بودم و آن زمان هم جا خورده بودم.
    فکر می کنم اگر خدایی ناکرده بلبشویی بشود، عوام همه ی کسانی که بخواهند منطقی و نیمه منطقی و با عدد و رقم حرفی بزنند را درسته می خورند.

    گاهی کسانی نسبت به نحوه ی افشای مفاسد و اختلاس ها هشدار می دهند و خیلی از ماها با آن توجهی نداریم، در حالی که واقعا باید به تبعات بیان بی حساب و کتاب این مسایل توجه داشت، چون در جامعه ای زندگی می کنیم که شاید نرخ تحصیلات دانشگاهی کم نباشد اما متاسفانه نگاه عوامانه در آن نقش کمی ندارند و احتمال برداشت های غیرواقعی در آن بالاست.
    #بابک_زنجانی #عوام #مفاسد #اختلاس

    مشاهده نظرات

  2. یک: واکنش چند ایرانی در محکومیت ترورهای پاریس، کسانی را ناراحت کرده! چرا؟ اگر کسی محکوم کرد نباید ناراحت شد، اگر تایید کرد باید شاکی شد، چه لبنان و چه پاریس. و اما: مگر شاکی‌ها، خودشان در مقابل سفارت لبنان شمع روشن کردند؟ 

    دو: برادر من! خواهر من! خوشحالی از مردن انسان‌ها در فرانسه توجیهی ندارد. این حماقت را کش ندهید. دل بعضی از روی حماقت خنک شده متاسفانه.

    سه: با اتفاق پاریس، جلوگیری از مهاجران #خاورمیانه به اروپا آسان می‌شود! یاد آنهایی افتادم که پول می‌دادند تا سخنرانی‌شان به هم بریزد و ماهی بگیرند. این البته یک گمانه است.

    چهار: این که در بستر مداخله‌ی غرب، داعش شکل گرفته شوخی نیست؛ اما حالا داعش یک جنبش اجتماعی است و ساده از بین نمی‌رود.

    پنج: ما را در دنیا برادران و خواهران #مسلمان داعشی‌ها معرفی می‌کنند؛ آیا اگر اتفاقی به نام اسلام می‌افتد نباید خود را مبرا کنیم؟ این فریادها به خاطر تبری از اسلام انحرافی هم هست.

    شش: کلامی هم با شمع روشن کن‌ها! یادتان باشد که ایران مرز جنگ با داعش را در#عراق و #سوریه تعریف کرده، وگرنه حالا شهرهای ما هم بیروت و پاریس بود.

    هفت: دنیای ما پر است از تبعیض. تفاوت اهمیت جان در پاریس و بیروت، تنها تبعیض این دنیا نیست. خودمان را ببینیم. در اختلافات سال‌های گذشته، یکی شاید از دید یک جریان، «قهرمان» و از دید جریان دیگر «خائن» خوانده می‌شد و بالعکس.

    این #دلواپسان احمدی‌نژادی یادشان هست که او برای مرگ هوگو چاوز چپ بی خدا، چطور با پای پیاده [!] تا ونزوئلا رفت و تصویر اشک و عکس با مادر چاوز از ذهن کسی پاک نمی‌شود.

    خب شهدای #لبنانی و کشته های #فرانسوی توسط #داعش، به اندازه‌ی مرگ طبیعی#چاوز ارزش نداشت؟ یا فقط چاوز مادر دارد؟

    هشت: می‌گویند که چرا روحانی زودتر به بیروت پیام نداد؟! در حالی که نمی‌گویند مگر#اصولگراها برای بیروت تسلیت گفته‌اند؟ خب در آستانه‌ی سفر #روحانی به #پاریساین اتفاق افتاد.

    --

    این یادداشتم در سایت انتخاب منتشر شده، فقط این را هم اضافه می کنم که:

    به نظرم روحانی و ما کلاً مقهور جنگ روانی رسانه‌هایی با پول بیت المالیم. رییس جمهور بعد از به #توافق رساندن #برجام در داخل و خارج، حالا برای خلع ید اینان از بیت المال تلاش کند. بروند با پول خود که انشالله از جنس نامشروع #بابک_زنجانینباشد، حرف بزنند.


    عکس
    عکس
    2015-11-18
    2 عکس - مشاهده آلبوم

    مشاهده نظرات

  3. هفت روز نمایشگاه مطبوعات از صبح تا شب سر پا، شاید خسته کننده باشد اما وقتی محبت مخاطبان را می‌دیدیم، نقدهایشان را می‌شنیدیم، نکات ظریفی که درباره‌ی عملکردمان می‌گفتند، و البته حمایت خیلی‌ها از راه طی شده، قوت قلب بود. خیلی‌ها پیگیر وضعیت حقوقی بودند و امیدوار که هر چه زودتر مشکل برطرف شود و بازگردیم.
    امسال مراجعه به غرفه، نسبت به پارسال دو برابر شده بود، راضی بودیم. از سخنگوی دولت و معاونان رییس جمهور و عضو شورای نگهبان و نمایندگان و تا فعالان احزاب و رسانه‌ها هم آمده بودند.
    دو کار در غرفه مورد استقبال خوبی قرار گرفته بود، یکی شعار «7 اسفند#رای_به_بیدارها» و دیگری خط قرمز نمادینی که جلوی غرفه کشیده شده بود.
    اولین سوال همه این بود «مگر رفع توقیف شدید که به شما غرفه دادند؟». خب انصاف نیوز رسانه‌ای است که مجوز دارد، فقط هم متهم است و پرونده در دادگاه جریان دارد و تا امروز مجرم شناخته نشده است. اینجا لازم می‌دانم از دولت تشکر کنم که در حد بضاعت خود، در حمایت از رسانه‌ها ایستاده است.
    رسانه‌های تحریم کننده‌ی نمایشگاه، هم ضرر کردند و هم بی اخلاقی. اول این که هیچ از شلوغی نمایشگاه کم نشد، این دوستان تصور می‌کردند که مرکز زمین یعنی آن‌ها، در حالی که این طور نبود. طبیعی هم بود، سه ماه به انتخابات مجلس مانده و خود به خود شلوغ می‌شد.
    این دوستان که به قول بعضی، دستور از بالای جریانی سیاسی آمده و تحریم کرده‌اند، گویا بنا بر موازی کاری کنند. اصلاً این‌ها توی راه انداختن کار موازی استادند، البته با پول بیت المال. حالا هم نمایشگاهی برای رسانه‌ها به صورت موازی! وگرنه بهانه‌هایی که برای غرفه‌ها در نمایشگاه آورده، دروغی بیش نبود. الان دو سال است که تعیین جای غرفه‌ها در نمایشگاه به صورت آنلاین و بدون تبعیض انجام می‌شود، نشانه‌اش هم جای غرفه‌های رسانه‌های اصولگرای حاضر در نمایشگاه از جمله مهر و قدس و دانشجو و عصراندیشه و تابناک و جام جم و امثالهم بود که بهترین جاها را گرفتند.
    بخشی از رسانه‌های غایب با نامردی در ابتدا جایی را گرفتند، حتی چندین میلیون تومان خرج آن کردند و بعد که دستور آمد، جاخالی دادند و غرفه‌ها را خالی گذاشتند تا بلکه بی رونق شود که البته نشد.
    مشخص بود که این دست از رسانه‌ها پس از برجام و بازداشت تعدادی از مدیران احمدی‌نژاد و وضعیت بابک زنجانی‌ها، جرات مواجهه با مخاطبان را در نمایشگاه نداشتند، برای همین نه تنها آن‌ها، بلکه حتی فعالان رسانه‌ای و سیاسی این جریان پایشان را در نمایشگاه نگذاشتند، وگرنه خیلی‌هایشان عشق دوربین هستند.



    مشاهده نظرات



  4. این یادداشتی است که دوستان هفته نامه ی پایتخت کهن زحمت چاپش را کشیده اند. به نظرم فارغ از بحث هایی که درباره ی موضوع #تسخیر #لانه در این روزها شنیده شده، نکته ای قابل توجه باشد.

    درس 13 آبان در اجرای برجام
    علی اصغر شفیعیان
    سی و چند سال باید طول می‌کشید تا خیلی از انقلابیون باور کنند که اشغال سفارت آمریکا حتی اگر لانه‌ی جاسوسی باشد، نقض قانونی است که اگر باب شود سنگ روی سنگ بند نمی‌شود؛ جلوگیری از تسخیر سفارت انگلیس مهمترین نشانه‌ی این به خودآمدگی بود.
    اما غیر از اشغال سفارت آمریکا در سال 58، گروگان‌گیری نیروهای سفارت در تهران به مدت 444 روز طول کشید؛ گروگان‌گیری که از ابتدا هم بنای دانشجویان تسخیر کننده نبود ولی اتفاق افتاد و ادامه پیدا کرد و در کنار اشغال سفارت، منافع ملی را تحت الشعاع خود قرار داد.
    هنوز کسانی از این که بپرسند آیا گروگان‌گیری با منافع ملی ما سازگار بوده یا خیر، واهمه دارند یا تعارف دارند و به هر حال برای خیلی‌ها خط قرمز است اما عدم تکرار چنین عملی، حداقل نشانه‌ی درک بی‌فایده بودن چنین روش‌ها به ظاهر انقلابی، از فردای آن روز بود. البته نه فردای تسخیر، بلکه پس از کش‌دار شدن گروگان گیری و وضع تحریم‌ها و محدودیت‌ها. شاید هم به ویژه پس از محقق نشدن بندهای بیانیه‌ی الجزایر، غیر از بند آزادی گروگان‌ها!
    واقعیت فقط شعار نبود، شعار سر داده می‌شود و تمام می‌شود، اما آنچه باقی ماند سالها تحریم‌های آمریکا بود و اموال بلوکه شده‌ای که هنوز آزاد نشده است. کسانی همه‌ی فشارهای اقتصادی آمریکا پس از اشغال و گروگان‌گیری را به حساب قلدرمآبی آمریکایی‌ها می‌گذارند، در حالی که بخش اصلی فشارها در دید افکار عمومی جهان مشروعیت داشت، به بهانه‌ای که احتمالا از روی بی تجربگی به دست آنها داده شده بود.
    دانشجویان پر شور انقلابی حتی تصور این را هم نداشتند که یک حرکت دانشجویی سالهای مدید منافع ملی را اینچنین دستخوش تحول کند و البته بعدها بخشی از آنها در مصاحبه‌ها و نوشته‌هایشان تاکید کردند که آنها را نباید مسوول تمام پیامدهای پس از آن شناخت، چون از فردای تسخیر دیگر ماجرا از اختیار آنها خارج شد.
    این جمله را یکی از اصلی ترین دانشجویان تسخیرکننده می‌گوید، ابراهیم اصغرزاده: «حدود 150 نفر آن زمان داخل سفارت بودند. ما حدس مي‌زدیم که عده ای از سفارت خارج شده اند و در عین حال برای ما مهم نبود چون ما مي‌خواستیم فقط یک تحصن موقت انجام دهيم و اصلا تصور آن مقاومت را از سوی آنان نمی‌کردیم و قصد گروگان‌گیری نداشتیم».
    این که «قصد گروگان‌گیری نداشتیم» و ادعاهایی مشابه این شاید واقعی باشد اما جو غالب آن دوره، «تو دهنی» به آمریکا و شکستن غرور آنها بود؛ کشوری که حتی پس از تسخیر لانه، برای آزادی گروگان‌ها دست به کودتای نوژه زد که شکست خورد. برای همین در بیانیه‌ی الجزایر یکی از تعهدات این بود که «آمریکا (چه از لحاظ سیاسی و چه نظامی) در امور داخلی ایران مداخله ننماید».
    بههر حال این شرط هم پس از آن عملی نشد، در کنار تحریم‌هایی که به بهانه‌های دیگر علیه ایران وضع شد و هیات‌های دیپلماتیکی که از آن تاریخ تاکنون هر چند سال کشور را ترک می‌کنند یا سطح روابط را کاهش می‌دهند و بدون بررسی تاثیر ماجرای لانه، تحلیل این ضربه‌ها به منافع ملی ناقص است.
    کشوری انقلابی که تمام اعتراضش به غرب و شرق، زیر پا گذاشتن قانون و اخلاق بود، خود رفتاری غیرقانونی کرد که تبعاتش تمامی نداشت، هر چند سعی شد که به پای چند جوان دانشجو نوشته شود و بس.
    به تدریج هر چه از انقلاب گذشت و تجربه‌ها بیشتر شد و شور ابتدایی تحلیل رفت، کسانی از تغییر روش‌ها برای تامین غرور ملی در عین رابطه با دیگر کشورها سخن گفتند اما شنیده نشد یا مخالفت شد، حتی در مقاطعی به ویژه در دوره‌ی سیدمحمد خاتمی زمینه‌ی برقراری روابط دیپلماتیک فراهم بود و آمریکایی‌ها به خاطر دخالت‌های گذشته در ایران به ویژه کودتای 28 مرداد عذرخواهی کردند.
    سیاست تنش زدایی خاتمی در 8 ساله‌ی دولت اصلاحات داشت اعتماد جهان را به ثبات جمهوری اسلامی در سیاست خارجه جا می‌انداخت که محمود احمدی‌نژاد با افکار و رفتاری معوج 8 سال سیاست خارجه را به عقب برد و در نهایت ویرانه‌ای را از بی اعتمادی با تحریم‌های بسیار و قطع روابط یا کاهش سطح روابط برجا گذاشت.
    حالا مذاکرات هسته‌ای دو سال اخیر با «کدخدا» یا «طرف اصلی» پرونده، یعنی آمریکایی‌ها و بده بستان با آنها، نشانه‌ی مهم اعتماد به نفس ایرانیان و سطح مذاکرات در عالی ترین سطوح یعنی دیدارهای وزرای خارجه و نامه‌های مقامات عالی رتبه‌ی دو کشور، نشانه‌ی ارتقای غرور ملی ایرانیان در چنین روابطی است.
    تجربه‌ی 13 آبان 58 پیش روست؛ ایران هر چند انقلابی نوپا نیست، اما به نظر می‌رسد کسانی همچنان بدون توجه به تجربه‌ی لانه، بی تمایل نیستند که به بهانه‌ای زیر میز توافق مهم هسته‌ای بزنند و برجام را در فرصتی که به دست بیاید، برهم بزنند.
    رفتار با ثبات ایران در مواجهه با مرحله‌ی اجرای برجام بسیار مهم است، دنیا به رفتار معقول و قانونی و با دیسیپلین ایران می‌نگرد و کارنامه‌ی ایران در اجرای برجام، شخصیت جمهوری اسلامی در مرحله‌ی جدید کشور را به نمایش می‌گذارد.

    مشاهده نظرات

  5. این یادداشت را چند روز پیش نوشتم و بهارنیوز آن را منتشر کرد:
    اولین روزهای اجرایی شدن برجام است اما همچنان اختلاف نظرها درباره ی آن در داخل کشور ادامه دارد که در این باره ذکر چند نکته ضروری به نظر می رسد:
    یکم: عاشورای امام حسین ع با نرمش قهرمانانه ی امام حسن ع در دو شرایط متفاوت اتفاق افتاد. مقایسه های تاریخی چون دقیقا مشابه نیستند صحیح نیست اما اگر بخواهیم مذاکرات و توافق هسته‌ای را با صدر اسلام قیاس کنیم، به عاشورای امام حسین ع شبیه نبود، به نرمش قهرمانانه ی امام حسن ع شبیه بود و اساسا همین سیاست نرمش قهرمانانه در ابتدای کار دولت روحانی در سال 92 از سوی رهبری به صورتی علنی مطرح شد.

    اشاره به نرمش قهرمانانه از سوی رهبری، به صلح حدیبیه و همینطور عاشورا ربطی ندارد، دقیقا به صلح امام حسن مربوط است و کتابی که خود رهبری پیش از انقلاب در این باره ترجمه کرده و چنین عنوانی را برای آن رفتار امام به کار برده است. این ادعای برخی دلواپسان که توافق هسته ای از سر اجبار بوده یا نه و آن را به غلط جام زهری دیگر می خوانند، موضوعی قابل بحث است.

    دوم: اولین بار که رهبری بر سیاست نرمش قهرمانانه تاکید کرده است، 17 مرداد ماه سال 75 بود در دیدار با مسوولان وزارت خارجه: "در مسائل دیپلماسی و در سخنرانی، در این‌جا و آن جا، نه من خودم اهل فحش دادن هستم و نه این را به دیگران توصیه می‌كنم. من می‌گویم: شما تیزتر از شمشیر و نرمتر از حریر و سخت‌تر از سنگ و پولاد باشید. واقعاً دیپلماسی، دیپلماسیِ میدان نرمشهای قهرمانانه است. نرم باشید؛ منتها نرمشی كه تیز است. نمی‌گویم بروید بایستید بگویید مثلاً امریكای جنایتكار. غالباً وقتی تعبیرهای اینطوری در نامه می‌آید، من خط می‌زنم."

    خب علت موضع رهبری در آن زمان چه بود را شاید بتوان این طور عنوان کرد: آن زمان، آخرین سال دوره‌ی ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی بود. دقیقا آن زمان سیاست خارجه وضع را به بدترین حالت آن سال‌ها رسانده بود، شاید این سخنان اعتراضی به آن وضعیت بود، سفارتخانه‌های کشورهای قدرتمند اقتصادی تعطیل بودند. آقای خاتمی که یک سال بعد از این سخنان رییس جمهور شد، برای همین وضعیت هم شعار تنش زدایی را مطرح کرد. وضعیت سیاست خارجی اواخر زمان ریاست جمهوری هاشمی اصلا خوب نبود.

    سوم: فروردین ماه سال 92، یعنی سه ماه قبل از انتخابات خرداد 92 که معلوم نبود آیا سیاست احمدی نژاد - جلیلی ادامه می یابد یا خیر، رهبری درباره ی مذاکره با آمریکا بر سر موضوع هسته ای، سخنان بسیار مهمی را مطرح کرد: "آمریکائی‌ها مدتی است که از طرق گوناگون پیغام می‌دهند که خواهان مذاکره جداگانه با ایران در خصوص موضوع هسته‌ای هستند اما من بر اساس تجربه‌های گذشته به چنین گفتگوهائی خوشبین نیستم. ... البته من مخالفتی هم ندارم."

    [موضوع دیگری که رهبر انقلاب اسلامی در مورد مذاکره با آمریکا، به آن اشاره کردند، تمایل نداشتن آمریکائی‌ها برای به نتیجه رسیدن و پایان مذاکرات هسته‌ای بود] "اگر آمریکائی‌ها واقعاً تمایل به حل موضوع هسته‌ای ایران دارند، راه حل آن نیز آسان است و باید به حق غنی سازی هسته‌ای ایران برای اهداف صلح آمیز اعتراف کنند."

    چهارم: در دولت آقای روحانی، یعنی 14 شهریور 92، رهبری باز همان سیاست نرمش قهرمانانه که در سال 75 مطرح کرده بودند را یادآور شده و تاکید کردند که «من کاملا خوش بین هستم»: "در این سالها جبهه‌بندی‌های منطقه‌ای و جهانی هم آشكار شده. البتّه نرمش و انعطاف و مانور هنرمندانه و قهرمانانه در همه‌ی عرصه‌های سیاسی، یك كار مطلوب و مورد قبولی است، لكن این مانور هنرمندانه نبایستی به معنای عبور از خطوط قرمز، یا برگشتن از راهبردهای اساسی، یا عدم توجّه به آرمانها باشد؛ اینها را باید رعایت كرد. البتّه هر دولتی، هر شخصی، هر شخصیّتی، روشهایی دارند، ابتكاراتی دارند، این ابتكارات را انجام خواهند داد و [كار] پیش خواهد رفت. من كاملاً خوش‌بین هستم و معتقدم مشكلاتی كه وجود دارد، اعم از مشكلات اقتصادی، یا مشكلات سیاسی، یا مشكلات امنیّتی، و اهمّ از همه‌ی آنها مشكلات فرهنگی كه عمیق‌تر و مهم‌تر از مشكلات اقتصادی است - اگرچه ممكن است فوریّت بعضی از كارهای اقتصادی بیشتر باشد - همه‌ی این مشكلات قابل حل، و راه، قابل پیمودن است. از خداوند متعال میخواهیم كه كمك كند".

    پنجم: اما آخرین باری که در سخنان رهبری تاکنون به نرمش قهرمانانه اشاره شده است، چه زمانی بوده و چه بوده است؟ شاید مهمترین جواب به دلواپسان، همین سخنان است در 22 مرداد سال 93، یعنی اشاره به این که صلح امام حسن ع، پرشکوه ترین نمونه ی تاریخی نرمش قهرمانانه است:
    "معنای دیگر ویژگی [مهارت دیپلماتیک (استفاده به‌موقع و به‌جا از انعطاف و اقتدار)] نرمش قهرمانانه است که صلح امام حسن مجتبی علیه‌السلام پرشکوه‌ترین نمونه‌ی تاریخی آن به شمار می‌رود.

    نرمش قهرمانانه برخلاف برخی تفاسیر، معنای واضحی دارد که نمونه‌ی آن در مسابقه‌ی کشتی نمایان است در این مسابقه که هدف آن شکست دادن حریف است اگر کسی قدرت داشته باشد اما انعطاف لازم را در جای خود به کار نگیرد قطعاً شکست می‌خورد اما اگر انعطاف و قدرت را به موقع مورد استفاده قرار دهد پشت حریف را به خاک می‌نشاند".

    مشاهده نظرات

  6. سلام. مدت هاست که در این وبلاگ نمی نویسم. اما آیا چیزی نمی نویسم یا اینجا نمی نویسم؟ خب از پیش از انتخابات سال 92، با توجه به فعالیت انتخاباتی تمایلی به نوشتن یادداشت یا فعالیتی با موضوعات فرعی نداشتم. البته چند یادداشت به اندازه ی انگشتان یک دست در آن مقطع نوشتم.

    اما بعد از راه اندازی انصاف نیوز، یادداشت ها و تحلیل های بسیاری بدون نام در آن منتشر شد تا همین 4 ماه پیش که به توقیف موقت درآمد و مراحل دادسرا و دادگاه طی شده است و در انتظار گشایش دوباره ی سایت و صدور حکم هستیم.

    در این مدت، چند مصاحبه و یادداشت و تحلیل داشته ام که فقط 3 - 4 تا از یادداشت ها که الان پیدایشان کردم را در وبلاگ می گذارم به عنوان نمونه!

    البته این را هم بگویم که فیسبوک و شبکه های اجتماعی موبایلی واقعا دست و پای آدم را برای نوشتن یادداشت های وبلاگی و رونق آن می بندد. با این حال یادداشت چیز دیگری است و حتما مانند گذشته به نوشتن ادامه خواهم داد.

    مشاهده نظرات

  7. این یادداشت در بهار نیوز منتشر شده است:

    آنها که وضعیت زندان‌هاي كشور را به هر طریق و دلیلی درک کرده‌اند، گشایش‌هایی که در اثر به زندان رفتن برخی شخصیت‌های سیاسی– فارغ از قضاوت درباره‌ی حکم آنها - در وضعیت زندان‌ها به وجود می‌آید تایید می‌کنند، هر چند منصفانه باید گفت که جهت‌گیری وضعیت زندان‌ها هم همواره رو به بهبود بوده است.

    یکم:
    چند مثال می‌تواند به باز شدن موضوع کمک کند. مهدی خزعلی، فرزند آیت الله خزعلی عضو مجلس خبرگان رهبری، در سال‌های اخیر بارها به دليل فعاليت هاي سياسي به اوین رفته است. ملاقات با زندانی از جایی انجام می‌شد که پله‌های فراوانی داشت. پدر یکی از زندانیان که از آشنایان بود به دلیل پله‌های فراوان بارها قید ملاقات با فرزندش را زد اما مادر آقای خزعلی به دلیل مشکلی مشابه توانست با ماشین به داخل زندان برود و فرزندش را ملاقات کند؛ خود آیت الله هم برای ملاقات او همینطور به داخل زندان رفت. حالا در مواردی برای ملاقات کسانی که مشکل مشابه دارند امکان متفاوت فراهم می‌شود.

    علی اکبر جوانفکر، مشاور رسانه‌ای آقای احمدی‌نژاد در جایگاه ریاست دولت بود که همزمان با یکی از سفرهای خارجی او در سال آخر دولتش، بازداشت و برای اجرای حکم به زندان اوین رفت. آقای احمدی‌نژاد که تا آن زمان هیچ وقت نگران وضعیت زندان‌ها نبود یا از او موضع‌گیری در این باره نشنیده بودیم، یکهو دلواپس شد که در زندان‌ها چه می‌گذرد و درخواست کرد که از زندان اوین بازدید کند. او و جریان نزدیک او در آن مقطع بارها درباره‌ی وضعیت زندان‌ها پیگیری می‌کردند. هر چند بازدید او محقق نشد اما این موضوع «بازدید رییس جمهور از زندان» به بحث گذاشته شد و شاید روزی محقق شود.

    محمدرضا رحیمی، تا همین دو سال پیش معاون اول احمدی‌نژاد در ریاست جمهوری بود اما چند ماهی است که در زندان اوین در حال سپری کردن محکومیت است. او در این مدت چند بار به مرخصی‌های قابل توجه آمده، یک بار به دلیل وضعیت بیماری همسرش و یک بار پس از درگذشت همسرش. مرخصی اول پس از 10 روز از بازداشت او بود؛ اتفاقی که برای همه‌ی زندانیان اتفاق نمی‌افتد و علی رغم برخی انتقادات، کاری بسیار انسان دوستانه بود و می‌توان امید داشت که برای همه‌ی زندانیانی که مشکلی مشابه در خانواده‌ی آنها وجود داشته باشد، تکرار و به رویه تبدیل شود.

    مهدی هاشمی، فرزند آیت الله هاشمی نزدیک به یک ماه است که برای اجرای محکومیت به اوین رفته است. او قبل از ورود به اوین در بیانیه‌ای، حکم را ناعادلانه خواند و علی مطهری نماینده‌ی مردم در مجلس، این نظر او را حق طبیعی یک محکوم خواند. در روزهای اخیر خبر به همراه داشتن مقادیری سکه و موبایل در داخل زندان هم با استدلال‌های حقوقی وکلای او مواجه شده است. شاید تا دیروز کسی نمی‌دانست که به همراه داشتن موبایل طبق قانون هم حق یک زندانی می‌تواند باشد، حتی دسترسی به اینترنت و دیگر وسایل ارتباطی. این حقوق با طرح در افکار عمومی به تدریج به گشایش وضعیت زندانیان می‌انجامد.

    دوم: رسیدگی به اتهامات و همینطور زندانی شدن شخصیت‌های سیاسی یا نزدیکان و وابستگان مقامات و شخصیت‌ها، بازتاب خوبی در افکار عمومی دارد. البته شاید جماعتی هم بگویند که «ببین وضع به کجا رسیده که به خودشان هم رحم نمی‌کنند» یا کسانی بگویند که قبلا متخلفان در این سطح نبودند. اما بازخورد اصلی آن این است که برخورد و رسیدگی به اتهامات کسانی که قابل دسترسی فرض نمی‌شدند، اعتماد به جمهوری اسلامی و دستگاه قضا را بالا می‌برد.

    امروز دیگر کسی نمی‌گوید که فلان کس از رسیدگی مصون است و هیچ گاه پایش به دادگاه باز نخواهد شد. حتی سعید مرتضوی که زمانی دادستان تهران بود هر روز به دادگاه می‌رود و مجبور شده که به رسانه‌هایی که خود روزگاری بسیاری از آنها را بسته بود، پاسخ بدهد و در دادگاه سین جیم شود. یا محمود احمدی‌نژاد که زمانی هر کاری خواست کرد، حالا دو معاونش را در اوین می‌بیند و خودش هم پرونده‌ی قطوری دارد و در انتظار دادگاه است.

    البته شاید بگویید که اینقدر گل و بلبل هم نیست، اما قبول می‌کنید که تاثیر بر افکار عمومی به نسبت خوب بوده و این راه بازگشت ناپذیر است. برای همین هم هست که حالا کسانی خواسته‌هایی را برای رسیدگی به اتهامات دیگر شخصیت‌ها یا مسوولین و وابستگانشان را تقریبا به راحتی و بدون واهمه یا حداقل راحت‌تر از گذشته مطرح می‌کنند و احتمال رسیدگی به آنها دیگر غیرطبیعی جلوه نمی‌کند. به همین نسبت، این احساس در خود کسانی که امروز مسوولیتی دارند یا منسوب به شخصیت‌ها یا مسوولین هستند ایجاد شده که شاید روزی نوبت رسیدگی به کارنامه‌ی اعمال آنها فرابرسد. این احساس، نوعی بازدارندگی از خطا می‌تواند ایجاد کند و تا همینجا هم می‌توان بازتاب آن را دید.

    این را اضافه می‌کنم که چون تعداد رسیدگی به اتهامات چنین افرادی زیاد نبوده، قضاوت در مورد تاثیر سیاست بر نتیجه‌ی دادگاه‌ها هنوز کمرنگ نشده و شاید یکی از راه‌کارها، بالا بردن شفافیت از جمله غیرعلنی نشدن دادگاه‌های رسیدگی به پرونده‌های اینچنینی باشد؛ از جمله پرونده‌ی مهدی هاشمی که با عنوان متهم و محکوم، نه تنها ابراز رضایت کرده، بلکه خود، خانواده و وکیلش تقاضای پخش فیلم دادگاه از تلویزیون را هم درخواست کرده‌اند.

    چهارم: چه کسی فکر می‌کرد که روزی دختر و پسر آیت الله هاشمی رفسنجانی به هر دلیلی چه با دلایل کافی و یا غیرکافی – به اوین برود؟ یا پسر آیت الله خزعلی یا معاونان اول و اجرایی آقای احمدی‌نژاد یا مشاور رسانه‌ای او؟

    فارغ از این اتفاق، نوع واکنش‌های نزدیکانشان بسیار مهم است. نوع واکنش آیت الله هاشمی به اجرای حکم زندان برای فائزه و مهدی بسیار قابل تامل و البته قابل تحسین است. شاید تا پیش از این بسیاری می‌گفتند که مگر هاشمی می‌گذارد که دختر و پسرش را زندانی کنند؟ اما همه دیدند که به راحتی پذیرفت و قهر نکرد یا کنار نکشید. البته این که رایزنی‌هایی کرده‌اند، شاید کرده باشند و این غیرطبیعی نیست ولی اصل پذیرش و آرامشي است كه به چشم آمده است.

    مشاهده نظرات

  8. توضیح: این یادداشت در تاریخ 7 شهریور 94 در سایت بهار نیوز منتشر شد:

    اصلاح‌طلبان و اعتدالگراها نیازمند آرامش و ثبات‌اند

    درباره‌ی آقاصادق خرازی چند نکته به نظرم می‌رسد که با سانسورهایی می‌نویسم:
    یک «انصاف»: در نقد او و حزب ندا باید منصف بود، نقد غیرمنصفانه باعث شده که کسانی روی لج بیافتند. پیشنهاد می‌کنم که هر کسی نقدی دارد، آن را در یک پاراگراف بنویسد؛ نقدی که مو لای درزش نرود.

    دو «زیپ»: پارسال تابستان به یکی از اعضای ارشد ندا گفتم که دور او را خط بکشند تا حاشیه نشود، گوش نکردند و حالا با گاف «لیست»، هم از درون ندا نقدهای شدید شده و هم از بیرون و مجبور به استعفا شد؛ هر چند که ماندنی شده چون منافع ماندنش فعلا بیشتر است. اعضای ندا او را یک اسپانسر می‌دیدند و البته شخصیتی در ارتباط با مسوولین. او فعال سیاسی نبود، با کسانی فامیل بود یا فامیل شد و دیپلمات شدندش را مدیون همین ارتباط بود اما در سیاست مو از ماست بیرون خواهند کشید و این حوزه با زندگی او همخوانی ندارد. بهزاد نبوی می‌گفت «برای موفقیت در سیاست باید سه زیپ رو بست». غیرسیاسی‌ها شاید به این‌ها دقت کامل نداشته‌اند. آدم گاف‌دار، می‌تواند مورد کنترل دربیاید!

    سه «لیست»: آن تیتر روزنامه‌ی جوان برای ماجرای لیست ادعایی، شیطنت‌آمیز بود، البته حرفش مبهم بود ولی چون نیت سنج نداریم، نمی‌توان نظر قطعی داد، مگر این که لیست ادعایی را همانطور که وعده داده منتشر کند. طبیعی است که اگر کسی در آن سوی آب با آن وری‌ها زد و بند کند و امکاناتی بگیرد و بعد بخواهد همچنان اصلاح‌طلب محسوب شود، اشتباه گرفته است...

    فقط یک پرانتز باز کنم: آقای خرازی! همین شما که اینقدر حساسیت دارید، سال‌ها مشاور و از نزدیکان آقای قالیباف بودید و هستید. او در انتخابات 92 کاندیدا بود و رقیب درون جناحی‌اش آقای حدادعادل بود. چطور شد که چند وقت قبل از انتخابات در سایت‌های ضدانقلاب علیه یکی از نزدیکان مهم حداد مطالبی منتشر شد که بر چهره‌ی او هم تاثیر گذاشت؟ بگذریم!

    چه از انتشار آن لیست و چه از لیستی که عبدالله رمضان‌زاده و محمدعلی ابطحی اشاره کرده‌اند باید استقبال کنیم، یعنی «لیست دیپلمات‌های قاچاقچی نسخ خطی کتاب‌های قدیمی». هم اتهام بدون سند بی اخلاقی است، هم لاپوشانی خوب نیست. تا همینجا هم نباید به تاخیر می‌افتاد. بیش از همه، به خاطر این که حالا ما با این بازی افشاگری نیمه کاره، دو لیست به افکار عمومی بدهکاریم.

    چهار «ندا»: تعریف جدید یا نگاهی جدید از اصلاح طلبی هیچ ممنوعیتی ندارد، مثل عنوان «اصلاح‌طلب پیشرو» برای حامیان آقای معین در سال 84 که خودم عضو آن بودم یا حزب اعتماد ملی آقای کروبی. حالا نگاه دوستان ندا و آقا صادق هم قابل احترام است، چه نقد گذشته چه لابی‌گری و امثالهم، اما این چه سیاست جدیدی بود که دو عضو هیات موسس همان ابتدای کار راهی اوین شدند تعدادی از اعضای شورای مرکزی هم پذیرفته نشدند؟

    حداقل به لحاظ عملی، باید ثابت شده باشد که با چشم‌انداز همخوانی ندارد. شاید برای همین بوده که چند عضو ندا تا همین امروز از آن جدا شده و حتی چند نفر از آنها عضو حزب جدید التاسیس اتحاد شده‌اند که این معنادار است. تعدادی از بچه‌های ندا که سابقه‌ی آشنایی با آنها را دارم، بسیار خوش‌فکر و فعال و پاک بوده و هستند؛ اما این راه در کنار هزینه‌هایش چه منفعتی داشته است؟

    پنج «تندروی»: آقا صادق طوری مدعی تندروی در اصلاحات و منتقد آن است که گویی از خود ندا خبر ندارد. تعدادی از جوانان اصلاح طلب فعال 88 که اکثرشان از سوی رسانه‌های آن سو، فتنه‌گر خوانده می‌شدند و تعدادی از سرشناسان آنها که فکر نمی‌کنم نیاز به یادآوری نامشان باشد با انواع اتهامات امنیتی در آن سال‌ها زندان رفته‌اند یا محکومیت دارند، در حزب ندا هستند؛...

    در جواب فیسبوکی سعید نورمحمدی، مشاور صادق خرازی به نوشته‌ی آقای ابطحی، به اعتراف تلویزیونی او در زمان بازداشت در سال 88 کنایه زده شده، در حالی که گویا سخنان عضو ارشد امروز ندا در دادگاه آن سال که از دوستان خوب ما و عضو شورای مرکزی نداست فراموش شده؛ البته مردم که فراموش نکرده‌اند. راستی! از شهاب چند وقتی است که خبری نیست، حتی در تصاویر چند برنامه‌ی آخر ندا هم عکسی از او نبود.

    شش «خاتمی»: صادق خرازی به عنوان یک آدم غیرسیاسی که با تعدادی از مسوولین پیشین و فعلی فامیل است با شخصیت‌های زیادی از راست و چپ رفت و آمد دارد. رابطه‌ی آقای خرازی با سهردار قالیباف شاید بیش از سیدمحمدآقای خاتمی است، اما در پروژه‌ی ندا، بارها توپ به زمین خاتمی انداخته شد در حالی که او درباره‌ی ندا و صادق خرازی نمی‌خواهد وارد شود، حتی اگر بیش از این هم تحریک شود. اگر دوستان ندا همانطور که بارها گفته‌اند خاتمی را محور اصلاحات می‌خواهند، اخلاقی نیست که از او در تایید رفتارهای خود هزینه کنند.

    هفت «یک کلام»: دولت روحانی نیازمند حمایت است، مردم نیازمند امید و روحیه‌اند، اصلاح‌طلبان و اعتدالگراها نیازمند آرامش و ثبات‌اند، همه‌ی جریان‌های سیاسی عاقل و باتجربه نیازمند وحدت و تشخیص اولویت‌ها هستند، فرصت همه‌ی ما کم است، پس لطفا به حاشیه نرویم و انرژی‌ها را به بطالت تلف نکنیم؛ باید مراقب موش دوانی‌ها بود.


    --------------------

    یادداشت کوتاه زیر دو روز قبل از انتشار یادداشت بالا، در اینستاگرام منتشر شده بود:

    چرا متن استعفای خرازی دستکاری شد؟
    به زودی یادداشتی درباره‌ی ماجرای آقای صادق خرازی خواهم نوشت اما الان که متن استعفای ایشان به همراه «عکس استعفانامه» را در خبرگزاری فارس دیدم، نکته‌ی جالبی در آن بود؛ بعد از نوشتن استعفا در روز جمعه که در تصویر کاملا مشخص است، در خبر منتشر شده کنایه‌هایی به اصلاح طلبان به آن اضافه شده است.

    البته #خبرگزاری_فارس این گاف را داده، وگرنه خود سایت #حزب_ندا که در ابتدا تصویر آن را منتشر کرده بود، به سرعت آن را حذف کرد و فقط متن جدید را منتشر کرده؛ متنی که حداقل دو برابر متن استعفای دست نوشته ی اولیه است.

    این که آیا خود آقای خرازی این متن دوم را نوشته یا خیر مشخص نیست؛ متنی که در آن به تلویح به همان لیست ادعایی اشاره شده و همین قسمت‌ها هم در فارس تیتر شده است: «اعلام دلایل استعفای صادق خرازی+ متن و عکس استعفانامه / آنانی که دل در گرو کمک خارجی بستند نام و نشانی از اصلاح‌طلبی نداشتند/ تهدید امنیت فردی و جمعی توسط مدعیان گفتگو»

    اما جالب است که بدانید در متن اولیه به هیچ وجه به این مسایل اشاره نشده بود، صرفا در بخش پایانی به «نامهربانی‌ها» اشاره شده و بسیار کوتاه هم بود و در آخر آن نوشته شده: «اینجانب شایسته نمی‌دانم در این روزگار نامهربانی‌ها و افول اخلاق در فرهنگ سیاست، فشارها و ... به ساحت حزب عزیزمان تاثیر نامظلوب بگذارد! بهمین دلیل در کمال ارادت و احترام به کلیه عزیزان و سپاس از اعتمادی ... این مدت به این بنده کمترین داشتید، از ریاست شورای مرکزی حزب ندای ایرانیان استعفا می‌کنم ...» در زیر تصویر استعفانامه، تاریخ 30 مرداد درج شده؛ در خبر آن دلنوشته ی آقای خرازی که خبرگزاری ایلنا پریشب منتشر کرده بود هم به تاریخ استعفانامه‌ی خرازی اشاره شده بود، اما متن آن تا امروز - 2 شهریور – منتشر نشده بود.

    در این چند روز چه گذشته که خط خبری تشویقی دلواپسان درباره‌ی آن ادعای وجود لیستی موهوم در جیب آقای #صادق_خرازی، به #استعفانامه اضافه شده و کلا استعفانامه‌ای دگرگون شده است؟

    مشاهده نظرات

  9. دكتر مسعود پزشكیان، علی اصغر شفیعیان  در مقابل درب دادگاه
    سایت بهار نیوز، يکشنبه ۲۱ تير ۱۳۹۴: جلسه دادگاه بررسی اتهامات مدیر مسوول انصاف نیوز به دلیل انتشار تصاویر و خبرهایی از دو كاندیدای انتخابات سال 88 و همچنین انتشار مصاحبه خبرگزاری فارس با دكتر مسعود پزشكیان (نماینده مجلس) امروز در شعبه 76 دادگاه كیفری تهران با حضور هیات منصفه برگزار شد.

    به گزارش خبرنگار بهارنیوز، در این جلسه كه دكتر پزشكیان نیز در جمع حاضران حضور داشت، علی اصغر شفیعیان، مدیر مسوول انصاف نیوز پس از اظهارات نماینده‌ی مدعی العموم که شاکی پرونده بود، گفت: انصاف نیوز حدود یک سال است که فعالیت می‌کند و آبان ماه 93 از هیات نظارت بر مطبوعات مجوز گرفته است؛ از آن زمان هم هیچ مصوبه‌ای از مصوبات شورای عالی امنیت ملی به ما ابلاغ نشده، از جمله همین مصوبه‌ای که به نقض آن متهم شده‌ایم. برای مشخص شدن صحت ادعای عدم ابلاغ، دادگاه می‌تواند از وزارت ارشاد و هیات نظارت در این باره استعلام کند.

    در این موقع رییس دادگاه اظهار داشت كه وقتی قانونی به تصویب برسد، توسط همه افراد جامعه لازم الاجراست و قرار نیست كه به همه آحاد جامعه، این مصوبه تك به تك ابلاغ شود.

    شفیعیان اظهار داشت: احتمالا چنین مصوبه ای وجود خارجی نداشته باشد، زیرا توسط رییس شورای عالی امنیت ملی، اعلام شده که شورا کسی را ممنوع التصویر نکرده است. وی افزود: بعد از توقیف موقت سایت، پرس و جوهای ما نشان نمی‌دهد که تا امروز چنین مصوبه‌ای از شورا به رسانه‌های دیگر هم ابلاغ شده باشد. البته حتی در صورتی که در چندین سال پیش وجود داشته، وضعیت نافذ بودن آن تا امروز هم روشن و واضح نیست. در ضمن، در زمان بازپرسی به نام موسوی، کروبی و خاتمی اشاره شده بود در حالی که یک ماه پیش آقای روحانی که رییس شورای عالی امنیت ملی است به صراحت در پاسخ به پرسش خبرنگاری که آیا خاتمی که یکی از آن سه اسم یاد شده بود، ممنوع التصویر است، گفت این شورا کسی را ممنوع التصویر و خبر نکرده است.

    شفیعیان با بیان این که در مدت فعالیت این سایت، بسیاری از اخبار و تصاویر موسوی و کروبی در رسانه‌های مجوزدار و پربیننده و حتی صداو سیما انتشار پیدا کرده، تصاویر تعدادی از نمونه‌ی آنها را به هیات منصفه و رییس دادگاه نشان داد و گفت: نه تنها در این مدت بارها تصاویر و اخبار آنها در رسانه‌های اصلاح طلب انتشار پیدا کرده، حتی در موارد بسیاری چنین اخبار و و تصاویری در رسانه‌های مخالفشان به همراه توهین و تهمت منتشر شده است و برای همین انتشار خبری شبیه به آنها، غیرطبیعی نیست. وی در مورد دو خبر مورد شکایت، به صورت جداگانه توضیحاتی ارائه داد و اظهار داشت: خبر اول نقل قولی از خانواده‌ی موسوی با تیتر آرزوی موسوی برای موفقیت دولت در دیدار نوروزی، بود که نشان دهنده حمایت او از دولت کنونی نظام است.

    شفیعیان، ادامه داد: رسانه‌های اصولگرا به صورت مداوم و گسترده حرف‌ها و خبرها و عکس‌هایی از او منتشر کرده‌اند، هم چنین خبر و عکس موسوی و کروبی بعد از زمان توقیف موقت انصاف نیوز نیز در رسانه‌های مجوزدار و رسمی انتشار پیدا کرده است. وی البته گفت که خبر اول، یک هفته قبل از شکایت دادستانی و توقیف موقت، یعنی ساعتی بعد از انتشار با دستور کمیته فیلترینگ از خروجی حذف شده بود.

    مدیر مسوول انصاف نیوز در باره خبر دوم مورد شكایت نیز گفت: خبر دوم، مصاحبه‌ی آقای پزشکیان، نماینده‌ی مردم در مجلس با خبرگزاری فارس درباره سال 88 و موسوی و کروبی بود و عکس متناسب با خبر به صورت معمول روی آن گذاشته شد. وی با بیان این که اگر موضوع 88 یا آن دو شخص ایرادی دارد، انتظار این بوده که به خبرگزاری فارس که صدها برابر بازدید کننده دارد هم به طور اولی ایراد وارد می‌شد.

    وی در پایان دفاع از خود، ضمن اعلام این که سوءنیتی در کار نبوده و با تاکید بر این که در پرونده نیز مصوبه‌ای که در کیفرخواست ادعا شده وجود ندارد و در صورت وجود ابلاغ هم نشده، از دادگاه خواست که قاعده قبح عقاب بلا بیان در نظر گرفته شود. گفتنی اینكه هیات منصفه، پس از پایان دادگاه وارد شور شد و مدیر مسئول انصاف نیوز را مجرم تشخیص داد و مستحق تخفیف نیز ندانست.

    مشاهده نظرات

  10. [توضیح: مرداد 94 پس از یک نوشته ام در فیسبوک، یکهو موجی راه افتاد که سه یادداشتم پس از آن را در زیر می خوانید]

    دلواپسان دست از سر بهنوش بختیاری‌ها بردارند

    این یادداشتم در سایت انتخاب منتشر شد:

    یادداشت فیسبوکی‌ام درباره‌ی اظهارنظر بهنوش بختیاری که در روزنامه‌ی آفتاب یزد هم بازنشر شده بود، واکنش‌های بسیاری داشت البته در رسانه‌های دلواپسان، تعدادی مصاحبه و گزارش و یادداشت و حتی بیانیه! هر چند دلواپسان حتی از همان هم تلاش کردند که ماهی بگیرند اما از تاثیرش کاملا راضی هستم.

    ضمن این که به دلواپسان پیشنهاد می‌کنم روی این کار کنند که زمینه‌ی مناظره‌ی بهنوش بختیاری و دکتر ظریف درباره‌ی ترکمنچای خواندن توافق وین فراهم شود، در زیر به چند نکته درباره‌ی نقدهای این روزها به آن یادداشت اشاره می‌کنم:

    1 - رسانه‌های دلواپس با زرنگی به تحریک تعدادی از هنرمندان پرداخته‌اند، از جمله پوران درخشنده، بهزاد فراهانی، جهانگیر الماسی نظراتی را داده‌اند، مثلا مهران رجبی در در حمایت از موضع بهنوش بختیاری گفته که «مگر شما می توانید آینده توافقات را ترسیم کنید؟». احمد نجفی هم در برداشتی غلط گفته «این درست نیست که بخواهیم افراد را متهم به دلقک بازی و نادانی کنیم»، در حالی که یک پزشک در موضوع پزشکی داناست و در خیلی از حوزه‌ها دانا نیست؛ این توهین نیست. مانند بنده که در بازیگری و کارگردانی حتما دانا نیستم. اما آقای آرش میراحمدی گفته «ما هم به عنوان یک عضو از جامعه حق اظهار نظر داریم» و خانم مرجانه گلچین هم گفته است که «هنرمندان با این شرایط ترس از بابت اظهار نظر خواهند داشت». هر دو درست می‌گویند، هم ایشان حق اظهارنظر دارند و البته نظر هر کسی کارشناسی محسوب نمی‌شود، ستاره‌های سینما باید مراقب حرف‌هایی که می‌زنند باشند، شاید نظر غیرکاشناسی آنها به دلیل محبوبیت‌شان جدی گرفته شود یا مورد سوءاستفاده قرار بگیرند.

    مرجان شیرمحمدی در جایی نوشته که «اتفاقا شخص او [بهنوش بختیاری] یکی از مهمترین بازیگران این سرزمین است»، من هم در این شکی ندارم اما فقط بازیگر مهم هستند نه دیپلمات خوبی!

    کوروش معصومی هم در اینستاگرامش مفصل نواخته است که به نظرم اگر این یادداشت را بخواند جوابش را می‌گیرد.

    اما قابل توجه هنرمندان: از دلواپسان سیاسی بهنوش بختیاری درخواست می‌کنم که این خبر با تیتر «نماد شیطان پرستی روی صورت بهنوش بختیاری+تصویر» که پارسال در رسانه‌هایشان منتشر کردند را حذف کنند، خوبیت ندارد که یک هنرمند که امروز فاخر و دلواپسش می‌خوانند، به شیطان پرستی متهم شده باشد[!] پرونده‌ی گذشته‌اش را پاک کنید، مگر ملاک‌تان حال بهنوش بختیاری نیست :)


    2 – نمی‌دانم بهانه‌ی کسانی که جنبش حمایت از سلمونی و بقال راه انداختند چه بود؟ من نوشتم که «او یک بازیگر طنز و شومن است و اندازه‌ی همان سلمونی یا بقال می‌توان روی نظرش حساب کرد و بس». این اشاره به سلمونی و بقال به خاطر این بود که یک هفته قبل از آن یادداشت، در فیسبوک نوشته بودم:

    «فردای توافق وین، رفته بودم سلمونی. آقای سلمونی پرسید حالا با توافق چی میشه؟ پرسیدم نظر خودت چیه؟ گفت «خیلی خوبه، البته 7 – 8 سال طول میکشه تا تاثیر بگذاره». همان روز رفته بودم بقالی، یکی از فروشنده همین رو پرسید و باز نظر خودش رو پرسیدم و جواب همان بود که طول میکشه! این یعنی خیلی‌ها انتظار واقعی دارند نه یک شبه. این اندازه از درک و فهم هر چند مربوط به بخشی از جامعه است اما همین هم باعث افتخار است».

    بنابراین آنهایی که عوام فریبانه قصد داشتند آن عبارت را توهین به فهم سلمونی و بقال بخوانند، بدانند که ما به نظر همه احترام می‌گذاریم و این دلواپسان هستند که چون نظر اکثریت مردم را درباره‌ی توافق می‌دانند، حاضر به رفراندوم و نظرسنجی در این باره نیستند و به جایش به سراغ علم کردن دلقک‌های همسو می‌روند.

    3 - اما داستان «دلقک»: بازیگران طنزی که اینقدر لودگی می‌کنند، چه نام دارند؟ یعنی آیا کار بهنوش بختیاری با چارلی چاپلین قابل مقایسه است؟ آیا چاپلین هم لودگی می‌کرد و وسط کار «پخ» می‌کرد تا تماشاچی بخندد؟ ای کاش منتقدین ما کمی شجاع بودند و کمدین‌های ما را به نقد می‌کشیدند. اما نظر دو کارشناس را به عنوان نمونه می‌آورم:

    «نیما شعبان‌نژاد» همان «نیما» در «خندوانه»، که کارگردانی تئاتر خوانده و از سال 83 به طور حرفه‌ای تئاتر کار می‌کند در یک مصاحبه گفته است: «حتی کمدی‌ام هم لودگی نیست. جایی گفتم من از بچگی دوست داشتم دلقک باشم اما تصور مردم ما از دلقک اشتباه است. دلقک لوده نیست، دلقک آن کسی است که در سیرک کار می‌کند. اصل بازیگری از همان ماسک دلقک می‌آید. اصلا دلقک یعنی بازیگری».

    ابراهیم نبوی، طنزپرداز معروف که برای سریال‌های طنز بسیاری در صداوسیما طنزپردازی کرده، در پاسخ به این پرسش که «بسیاری از هنرهای مدرن امروزی ریشه در گذشته دارند. آیا کمدی استند آپ نیز چنین پیشینه ای را در زبان فارسی دارد؟»، گفته است: «من ریشه‌های این نوع نمایش را جز در بعضی برنامه‌های دلقک‌های دربارهای مختلف، که بیشتر از دوره قاجار نقل شده، نمی دانم. اعتماد السلطنه در روزنامه‌اش بارها به اجراهای مختلف "کریم شیره ای" و سایر دلقک‌های دربار ناصرالدین شاه مثل "شیخ شیپور" و بقیه اشاره می‌کند، ولی اغلب آنها با وجود تک نفره و خنده دار بودن، با استندآپ کمدی که ما درباره آن حرف می زنیم، کمی تفاوت دارد».

    می‌دانید که برنامه‌ی آبرنگ خانم بهنوش بختیاری در شبکه‌ی نسیم هم در همین قالب اجرا می‌شد که البته در آن مقطع دلواپسان به خاطر لودگی بسیار آن برنامه اعتراض کرده بودند.

    بسیاری در ایران تصور غلطی از دلقک دارند، از جمله خود خانم بختیاری که در مصاحبه‌ای گفته بود: «متاسفانه چند وقت پیش داشتم از جایی چیزی می خریدم وقتی کمی توضیح دادم و صحبت کردم مرد فروشنده گفت صدایت چقدر شبیه این دختر دلقکه تو تلویزیون است. دلقک؟! هنوز مردم فکر می‌کنند کسی که می خنداند، دلقک است».

    در مجله‌ی دنیای تصویر در حاشیه‌ی مصاحبه‌ای با جیم کری، کمدین معروف نوشته بود: «پیتر سلرز زمانی گفته بود «ما دلقک ها، زندگی غم انگیزی داریم» و حالا کری اگر هم الزاماً آدم غم انگیزی به نظر نمی‌رسد کاری هم نمی‌کند که به سنت رایج کمدین های عصبی پایان داده شود».

    نمی‌دانم حق داریم خانم بهنوش بختیاری را با پیتر سلرز مقایسه کنیم یا خیر؟ البته مقایسه‌ی او با کمدین معروفی مثل پیتر سلرز صحیح نیست.

    مضحک اینجاست که «الهه راستگو»ی معروف در مصاحبه‌ای در واکنش به آن یادداشت، بهنوش بختیاری را با بهلول، عبيد زاکاني و شيخ بهايي مقایسه کرده است!

    4 – سیدعلی آقای طاهری، نماینده‌ی پایداری‌چی مجلس گفته است: «توهین به خانم بهنوش بختیاری به‌دلیل انتقاد هسته‌ای نشانگر فضای خفقان است. چطور بازیگران هالیوود اجازه اظهارنظر درباره مذاکرات را دارند، اما هنرپیشه‌‌های ایرانی حق اعتراض و اظهارنظر ندارند».

    همینطور محسن جندقی در روزنامه‌ی به شدت دلواپس «وطن امروز» در یادداشتی با تاکید بر این که «بهنوش بختیاری را می‌توان یک زن فعال ایرانی دانست. اصلا بهنوش بختیاری را نماینده زنان خیلی معمولی ایران بدانیم» ...، نوشته است: «نویسنده‌ای که به بهنوش بختیاری توهین کرده، وقیحانه نوشته روی نظر وی به اندازه همان بقال و سلمونی می‌توان حساب کرد! اولا اگر نظر بختیاری ارزشی نداشت نویسنده فوق اینقدر عصبانی نمی‌شد و توهین‌ها و افتراهای وی به این بازیگر نشان می‌دهد نظر بختیاری ارزش آن را داشته که آقای نویسنده دست به قلم ببرد. ثانیا آقای نویسنده به راحتی خود را بالاتر از یک بقال و یک سلمانی دیده است و گویا بقال‌ها و سلمانی‌ها جزو انسان‌های درجه چندم در ایران هستند! این نگاه درجه‌بندی و توهین‌آمیز نه حمله به بهنوش بختیاری که توهین به هموطنانی است که شغل‌های مختلف دارند. آقای نویسنده به راحتی خود را برتر از یک بقال و یک سلمانی شریف می‌داند و فکر می‌کند بهتر از بقیه می‌فهمد و شعور والایی دارد!»

    اول اینکه آقای وطن امروز! آیا پگاه آهنگرانی و باران کوثری را هم زنان ایرانی می‌دانید که حق داشته باشند در بخش فرهنگی ستاد انتخاباتی این و آن فعالیت کنند؟ یا فقط اگر بهنوش بختیاری و شاید فردا روزی تتلو درباره‌ی راکتور آب سنگین یک اظهارنظر تخصصی همسو با دلواپسان داشته باشد، زن فعال ایرانی به حساب می‌آید؟

    دوم این که شمای وطن امروز که می‌گویید از جریان «انحرافی» جدا شده‌اید، لطفا راه «انحرافی» نروید؛ اصلا نقدی به خانم بختیاری نبود، نقد به دلواپسانی بود که به اظهارنظر همچو اویی آویزان شده‌اند و آن برایشان از نظر دکتر صالحی مهم‌تر است و توافق را با این حرف‌ها رد می‌کنید، وگرنه ابرازنظر و انتشار آن حق همه است، چه خاتمی و ظریف و چه احمدی‌نژاد و بهنوش بختیاری! لطفا منحرف نشوید از موضوع.

    5 - در ابتدای همان یادداشت به صراحت نوشتم و باز تاکید می‌کنم که «این استفاده از چهره ی یک «زن» بازیگر طنز آن هم بهنوش بختیاری، بسیار هوشمندانه بود، تبریک به دلواپسان هسته ای». اعتراضم جناحی نبود و برای همین هم در همان یادداشت نوشتم که با استفاده از شجریان در 88 هم مخالفم، یا با اظهارنظر غیرکارشناسی هر کسی دیگر. هر کسی حق اظهارنظر دارد، چه بقال و سلمونی و حتی دلقک. گیر کار، اظهارنظر او نیست؛ پرچم شدن آن اظهارنظر توسط دلواپسان بود که چون کلاه خودشان پشمی ندارد، به پشم کلاه بهنوش بختیاری آویزان شده‌اند.

    با توجه به این که در یادداشت قبلی تاکید کردم «مضحک آنجاست که دلواپسانی حرف علی اکبر صالحی و جواد ظریف را به اندازه‌ی یک دلقک هم قبول ندارند» ولی دلواپسان و برخی منتقدان بر اهمیت نظر بهنوش بختیاری همچنان تاکید دارند، پس مناظره‌ای بین بهنوش بختیاری و دکتر ظریف برپا شود تا مردم آگاه شوند که واقعیت توافق چیست؟

    هر چند باز هم توصیه می‌شود از آویزان شدن به نظر غیرکارشناسی بهنوش بختیاری‌ها دست بردارند.

    ------------------------

    خانم بختیاری! از چرخندگی دوری کنید

    پس از این که خانم بختیاری در اینستاگرامش جوابی داد، این یادداشت را در اینستاگرام نوشتم و در چند سایت بازتاب داشت:

    خانم بهنوش بختیاری! آن ساعتی که شما مشغول نوشتن جواب در اینستاگرام بودید، من به مناسبت روز خبرنگار به دیدار آقای خاتمی رفته بودم که یکی از ممنوع التصویرهاست. رسانه‌ی ما – انصاف نیوز - هم از سه ماه پیش در توقیف است برای همین ماجرای ممنوع ممنوع‌التصویرها و حتی ممنوع‌الصداها در رادیو.

    خب، اما درباره‌ی حواشی سخنان رادیویی شما که در جوابتان پیچانده‌اید و کاملا در زمین دلواپسان بازی کردید. اصلا مخاطب شما نبودید، بلکه مخاطب دلواپسانی بودند که آن اظهارنظر سبک جنابعالی را پرچم کردند تا بگویند که این توافق مانند ترکمنچای است، این حرف خانم بهنوش بختیاری هم سندش.

    البته در جوابیه با آن ادبیات، مدعی تحریف سخن خود شده‌اید که «در موردم نوشت که من توافق را با عهدنامه‌ای قدیمی مقایسه کردم که این از بیخ و بن بوی پستی و رذالت می‌دهد. برداشت غلط از حرفم». 1 - خب! من که نوشته بودم «دیروز دیدم که به نقل از او در رادیو نوشته‌اند ...»؛ یعنی رسانه‌های دلواپسان آن جمله‌ی شما را پرچم کرده بودند ولی به آنها واکنش نشان ندادید اما آن نقد فریادتان را برآورد. 2 – برداشت آن رسانه‌ها هم از سخنان شما در رادیو کاملا درست بود، به کنایه مقایسه کرده‌اید و به فهم مخاطب احترام بگذارید.

    راستی! شما که از رهبری مایه گذاشته‌اید و می‌فرمایید «من حرفیو زدم که رهبرم گفته»، اولا مگر می‌شود که ایشان و دولت و مردم به کمتر از «توافق خوب» رضایت بدهند و در ثانی به نتیجه‌ی این مقایسه‌ها اگر آگاهی ندارید خب سکوت کنید لطفا، ترکمنچای در زمان «فتحعلیشاه قاجار» امضا شد که کشور به باد رفت. نتیجه‌ی این مقایسه را حتی دلواپسانی که به شما آویزان شدند، نفهمدیند.

    اما این که می‌گویید «واقعا نمیدونم این خوشحالی [حاصل از توافق] در مرور زمان چه می‌شود؟»، یعنی در شب ازدواج شما هم کسی خوشحالی نکرد چون نمی‌دانست در نهایت یعنی تا پایان عمر به کجا می‌رسد؟

    شاید شما شادی ناشی از توافقی که می‌تواند زندگی مردم را متحول کند شادی آنچنانی ندانید و فقط خنده و شادی حاصل از لودگی و دلقکی را شادی بخوانید؛ اما انتظار نداشته باشید که ما هم مانند شما فکر کنیم. حتما از علوم اجتماعی خوانده‌ها بپرسید که کدامیک از این دو نوع شادی تاثیرگذارتر است و حال آدم را بهتر می‌کند.

    اجازه بدهید که فقط یک انتقاد کنم: آن 8 سال که خیلی‌ها اخراج شده بودند، کجا تشریف داشتید؟ فقط مشغول «اخراجی‌ها»؟ یعنی آن 8 سال آنچه بر مردم گذشت گلایه و کنایه و نقد نداشت؟ بالاخره مردم این پرسش‌ها را هم دارند از شما. کمی به خود بیایید سرکار خانم! شهرت ظرفیت می‌خواهد و فرق شما و پگاه آهنگرانی و باران کوثری زیاد شده و خدا نکند که از مردم زیاد چرخیده شوید. کامنت‌های در صفحه‌ی خودتان را نگاهی بیاندازید، همینطور کامنت‌هایی که در سایت‌های خبری درباره‌ی آن اظهارنظر دیپلماتیک گذاشته‌اند!
    البته که شما «هم» حق اظهارنظر دارید اما بپایید که در مورد مسایلی اطلاع ندارید از حرف شما سوءاستفاده نکنند. سایت دلواپس مشرق با تیتر «کنایه بهنوش بختیاری به ذوق زدگان توافق هسته‌ای» و نقل قول آن سخن گهربار در رادیو، نوشته است: «گفتگو با بازیگران سینما و تلویزیون درباره بندهای مختلف مذاکرات هسته‌ای، ژانری بود که یکی از خبرگزاری‌های اصولگرا چند ماه قبل آن را پایه نهاد و وارد فرهنگ رسانه‌ای کشور کرد». این یعنی اعتراف به آنچه ما دغدغه داریم.

    در کامنتی برایم نوشته‌اید که «قسم به خود خدا که حرفام از روی سادگی و صافی مطلق بود و بس»، اما بدانید اینها که حامی امروز شما شده‌اند، حامی آن کسی بودند که گفته بود زنان سینمای ایران فاحشه هستند. حواستان باشد.

    ----------------

    دوست عزیزم حسام عسگری نقدی درباره ی این یادداشت ها نوشت که پاسخش را در فیسبوک نوشتم:

    باز پاسخ به نقد «دلقک»

    حضرت حسان خان عسگری! سلام. نقدت به یادداشتم درباره‌ی بهنوش بختیاری خیلی سیاسی بود. چرا فوری پای اصلاحات را به میان کشیده‌ای؟ مثل این است که من هم در پاسخ، پای حزب ندا و صادق خرازی را وسط بکشم، که البته به نظر این یکی اصلا بی راه نیست. پاسخ را به صورت خلاصه می‌نویسم اما ای کاش آن دو یادداشت بعدی را هم می‌خواندید، اولی «دلواپسان دست از سر بهنوش بختیاری بردارند» و دومی که پاسخی به جواب خانم بختیاری بود با تیتر «از چرخنده شدن دوری کنید». 1 - نوشته‌ای که من از سخن خانم بختیاری «پریشان» شده‌ام و پرسیده‌ای که «کجای این حرف غلط است؟ و به فرض غلط بودن چه ایرادی دارد که بیان شود؟ مگر شما طرفداری آزادی بیان نیستید و خود را اصلاح طلب نمی‌دانید؟ مگر یک بازیگر جزو شهرندان این کشور نیست که نتواند نظر خود را بیان کند؟»


    خب! اول اینکه اساسا غلط و درست بودن نظر او را کسی در سطح خودش مثلا حمید لولایی بهتر است بدهد، انتظار ندارید که آقای ظریف به دفاع از خود در برابر این حرف بپردازد؟! دوم این که اشتباه گرفته‌ای، اعتراض آن یادداشت به اظهار نظر او نبود، به پرچم کردن نظر یک سلیبریتی علیه آقای ظریف و امثال آنها از سوی دلواپسانی بود که کلاه خودشان پشمی ندارد و دلایل منطقی برای استدلال در پیش مخاطبانشان ندارند. خودشان هم به این برنامه که می‌خواهند نظر سلیبریتی‌ها را درباره‌ی بند بند توافقنامه‌ی پیچیده‌ی وین منعکس کنند، اعتراف کرده‌اند. در یادداشت سوم به این اشاره کرده‌ام.


    2 – پرسیده‌ای که «فکر نمی‌کنید این تقسیم بندی شهروندان به درجه‌ی یک و دو در منافات با اصلاح طلبی قرار داشته باشد؟ یعنی شهروندان جامعه از بقال، سلمونی و بازیگر طنز خیلی فرق می‌کنند با امثال شما و دوستانتان؟». آیا شما وقتی خدای ناکرده مریض شوی، به «دکتر صادق خرازی» مراجعه می‌کنی؟ نه نمی‌کنی، حتی اگر نظری بدهد هم فقط با احترامش می‌شنوی و بس. به سراغ پرشک خواهی رفت، یعنی کسی که دکترا در طبابت دارد. این که تقسیم آدم‌ها به شهروند درجه یک و دو نیست، اینجا جای تخصص است. همانطور که توافق پیچیده‌ی وین برای متخصص هم مدت‌ها زمان می‌برد که آن را بررسی کند، چه برسد به بهنوش بختیاری! بعد هم، اگر مثلا ظریف و کارشناسانی درباره‌ی توافق وین نظری داشته باشند، این به معنای آن نیست که کسی نتواند آن را نقد کند، اما نقدهای قابل توجه هم کسانی را می‌خواهد که کارشناس باشند. مثل اختلاف نظر دو پزشک در مورد یک کیس ویژه. اتفاقا این که نوشته‌ای «درخواست دارم در این رفتار تجدید نظر کنید چرا که این راه مستقیم به سمت استبداد می‌رود»، باید بگویم که استفاده از سلیریتی‌ها به جای کارشناسان، ویژگی کسانی است که آن راه را در پیش می‌گیرند.

    3 – نوشته‌ای که «آیا رسم جوانمردی است که این چنین وی را مضحک و دلقک بدانیم؟ برادر این رفتار شما در تضاد با اخلاق اسلامی و اصلاح طلبی است، متاسفانه این رفتار را در اکثر گروه‌های سیاسی می‌توان دید، اتهام زنی، مسخره کردن، استفاده از واژه‌های سخیف برای تخریب شخصیت». خب، اول این که درباره‌ی «دلقک» که در یادداشت دوم کامل اشاره کرده‌ام؛ اتفاقا آن هم سر فرصت جای پرداختن بیش از اینها را دارد که اصلا این چیزی که به عنوان بازی طنز به خورد مخاطب ایرانی داده می‌شود، چقدر طنز است و چقدر لودگی. اما از بحث دور نشویم: دوم این که از نظر من، مقایسه‌ی توافق وین با عهدنامه‌ی ننگین ترکمنچای بسیار هم «مضحک» است و تا امروز هیچ کارشناسی چنین مقایسه‌ای نکرده است، اما یک نکته هم با توجه به این که شما این نقد را نوشته‌ای بگویم؛ خود بهتر شرایط صداوسیما را می‌دانی. سوم این که اگر کسی اتهام جاسوس بزند و اعلام این که لیستی از جاسوس‌های دوره‌ی اصلاحات در جیب دارد، رسم جوانمردی است؟ این اخلاق سیاسی است؟ این اصلاح‌طلبی از جنسی است که شما می‌پسندی؟ این تخریب شخصیت نیست؟ اگر شما به آن ایراد گرفتی، حتما این نقد بیشتر شنیده می‌شود. رفتارهای متضاد و متناقض، شنونده ندارد برادر من.
    ارادتمند
    علی اصغر شفیعیان

    مشاهده نظرات

در حال بارگیری